حدیث وحی

    یکشنبه, 25 آذر 1397

قرآن در اندیشه امام خمینی (ره)

کلمه قرآن اسمِ عَلَم (اسم مصدر) و مشتق از قَرَءتُ، و کتاب مُقروء(خوانده شده) را گویند. و یا بر وزن فُعلان، و غُفران، از ماده «قَرَءَ» به معنای جَمَعَ است.(لسان العرب، ج1، ص128، دایرة المعارف تشیع، ج13، ص64)، چنانکه آمده: «إِنَّ عَلَيْنا جَمْعَهُ وَ قُرْآنَهُ، أَي جَمْعَه و قِراءَته، فَإِذا قَرَأْناهُ فَاتَّبِعْ قُرْآنَهُ،{أَي قِراءَتَهُ.}إِنَّ عَلَيْنا جَمْعَهُ وَ قُرْآنَه (قیامت: 17) و برخی آن را به معنای مفعولی گرفته و قرأت را هنگامی بکار می برند که در چیزی نظر کنند و آن را بخوانند.....

 پس قرآن همان مقروء است و ما قاری. (فراهیدی، العین، ج3، ص1453)و در اصطلاح به کتابی که بر پیامبر خاتم نازل شده وبرترین کتاب آسمانی و جامع ترین آنها است که از طرف خداوند توسط فرشته وحی به پیامبر خاتم، نازل شده، (نحل: 89) و مُصدق و مُهیمن بر کتاب های پیشین است. (مائده: 48). دستورات این کتاب برای راهنمایی و سعادت انسان نازل شده (بقره: 97؛ نحل: 89، 102؛ نمل: 2؛ احقاف: 12) و مفاهیم و معانی آن هر چند والا و از مقامی که آگاه به سر آسمانها و زمین است. (فرقان: 6) اما برای فهم همه به زبان مردم و مناسب با فاهمه آنان بیان شده است. (ابراهیم: 4). در باره این کتاب از جهات گوناگون جای سخن است، از اهمیت بررسی، چیستی، حقیقت منزلت، فضیلت قرائت، آداب تلاوت، و مسائل و موانع رسیدن به فهم و دریافت معنی که توضیح داده خواهد شد.

 اهمیت بررسی:از آنجا كه اساس روش و منش انسان را نوع نگرش او تشكيل می‌دهد، می‌توان پرسيد كه نگرش امام خمینی به قرآن چگونه بوده و قرآن در نظر ايشان چه جايگاهى داشته است؟دست يافتن به ژرفاى هر اندیشه‌ای آنگاه ممكن است كه ما نقشه‌ای كامل از آن انديشه داشته باشيم. بايد ببينيم شخص در ابعاد گوناگون يك موضوع چگونه می‌اندیشیده و چه رفتار و منشى از خود نشان می‌داده است. به طور مثال اگر بخواهيم نگرش امام به قرآن را بررسى كنيم، لازم است چيستى، اهداف، طرح بازگشت، قلمرو و آفاق گسترى و توجه به آداب رسيدن به قرآن از ديدگاه امام خمينى را بررسى كرده و ببينيم ايشان در مقام مقایسه با دانشوران دیگر چه موضعى دارد و در اين باره چه گفته و چه جايگاهى براى آن قائل بوده است.در وصيت نامه حضرت امـام، مطالبى هر چنـد كوتاه درباره جايگاه قـرآن آمده، در صورتى كه داورى درباره انديشـه امام نيـازمند بررسى همه آثار و گفته‌های ايشـان است.

چیستی قرآن:هرچند سخن در باره چیستی بیشتر در معنای ظاهری آن می شود، که در آغاز به آن اشاره شد، اما بُعد دیگر این چیستی، حقیقت، منزلت، و اهداف این کتاب و ارزش خواندن و آداب آن است. در این باره از دو منظر جای بررسی است، یکی از منظر خود قرآن و اهل بیت پیامبر و در مرحله بعد قرآن پژوهان و دیگری از منظر عارفانی که امام خمینی تعلق فکری ویژه به آن دارد و تفسیر خاصی از این منزلت را بیان می کند. از این رو، نخستين پرسش اين است كه قرآن از ديدگاه امام چيست، چگونه پديد آمده و چه هدفى دارد. اگر بدانيم كه امام چه تحلیل‌هایی درباره قرآن دارد، راحت‌تر می‌فهمیم كه چگونه او به تفسير می‌اندیشده و روش پيشنهادى او درباره تفسير چيست و چرا از مفسرين خرده می‌گیرد و تفسيرهاى موجود، او را قانع نمی‌کند و در نهايت خود در اين باره چه كرده است؟ نكته قابل توجه: بيشتر مطالبى كه در اين باره می‌گوید به زبان اصطلاح و در قالب كلماتى است كه براى مردم عادى آشنا نيست و بايد آن‌ها را توضيح داد.

حقیقت و منزلت قرآن:در منزلت این کتاب، سخن های بسیار در قرآن رسیده: قرآن به [آيينى‏] كه خود پايدارتر است راه مى‏نمايد. (اسراء: 9) و این کتاب را تبیان هر چیز، و وسیله هدایت و رحمت و بشارت می داند.(نحل 89) ، کتابی عزیز که از پيش روى آن و از پشت سرش باطل به سويش نمى‏آيد (فصلت: 42) همچنین از اهل بیت روایات بسیار رسیده(ر. ک: بحار الانوار، ج89) به عنوان نمونه، امیر مؤمنان در منزلت قرآن چنین می گوید: قرآن كتاب خداست، «كتابى كه از گذشتگان و آيندگان شما در آمده، حل و فصل كشمكشهاى شما در آن است» (نهج البلاغه، كلمات قصار، 313) و در جایی دیگر: حق را از باطل جدا مى كند، پندگويى است كه فريب ندهد و راهنمايى است كه گمراه نكند و حديث خوانى است كه دروغ نگويد، و كسى با قرآن ننشست، جز كه چون برخاست افزون شد، يا از وى كاست، افزونى در رستگارى و كاهش از كورى، و بدانيد كسى را كه با قرآن نياز نباشد، بى قرآن بى نياز نباشد.(ترجمه ى نهج البلاغه سيد جعفر شهيدى، خطبه 176ص 182). اگـر كسـى به نوشته‌ها و گفته‌های امام، نگاهـى ـ هر چنـد سطحى ـ بيافكند، بـه خوبى در می‌یابد كه او از مجذوبان و شيفتگان قرآن مجيد است. آن چنانكه در تاريخ زندگى ايشان آمده، ساليان دراز، صبح و شام معتكف آستان اين رشحه الهى بوده و با تلاوت قرآن انس دائم داشته و ديگران را تشويق به خواندن و تدبر در آيات آن می‌کرده و در وصیت نامه خود یاد آور شده است;(صحیفه، ج 21، ص 376) از اهميت و عظمت قرآن با توضیحات خاص و استثنایی سخن می‌گفته و تأثير حضور آن را در جامعه بازگو می‌نموده است. از مهجور بودن قرآن رنج می‌برده و معتقد بوده، چون قرآن در نظر گروهى منحصر به گفته‌های مفسرين شده و راه استفاده از قرآن را مسدود کرده‌، يا تفكر و تدبر در آيات شريفه را تفسير به رأى دانسته‌اند، مهجور مانده است. او تنها راه نجات مسلمين را بازگشت به قرآن می‌داند، آن هم فهميدن و عمل كردن و نه خواندن و حفظ تنها.در بخشى ديگر، ايشان به صيانت قرآن از دستبرد تحريف گران اشاره می‌کند، موضع ايشان، همان ديدگاه محققان شيعه و مشهور و متواتر ميان دانشمندان عالم اسلام است; بدين روى در مواضع مختلف نشان می‌دهد كه قرآن مصون از تحريف است. بخشى از نوشته‌های ايشان به آداب قرآن اختصاص دارد، چنانكه براى بازگشت به قرآن از موانع استفاده از قرآن سخن می‌گوید.اگر مجموع اين نكات در نظر گرفته شود، آشكار می‌گردد كه امام خمينى هر چند پژوهش مستقلى درباره مباحث مقدماتى و علوم قرآن انجام نداده، اما در نوشته‌های گوناگون، اين نكات بحث شده (مجموعه تبیان و تفسیر قرآن مجید بر گرفته از آثار در پنج مجلد گواه توجه و حجم سخنان در آثار پراکنده است). در توضيح يكايك اين نكات بایسته تفصيل است. نکاتی که جدید و از منظری خاص طرح شده اند.

1ـ قرآن جلوه جهان:هر چند مضامین قرآن بسیار گوناگون و متنوع و درهم تنیده با اهداف خاص و صورت های گوناگون است، اما بازتاب دهنده حقایق هستی و باطن جهان و ثمره تجلی حضرت حق در کلام خویش است که در قرآن این هستی غیر ظاهری از آن به عالم ملکوت تعبیر شده است.(انعام: 75؛ اعراف: 185؛ مؤمنون: 88؛ یس: 83، گنابادی، بيان السعادة، ج‏5، ص: 492). از این جهت قرآن جلوه جهان است. از ديدگاه امام، قرآن هر چند نوشته‌هایی است كه ما آن را می‌بینیم و می‌شنویم و می‌خوانیم و معانى ظاهرى آن را در می‌یابیم، اما حقيقت قرآن نمودی از هستی ملکوتی دارد. (آداب الصلاة، ص 321.)در تحليلى ديگر در مقام مقايسه ميان قرآن و کتاب‌های آسمانى ديگر، دلیل برتری قرآن به این جهت است که در مرتبه‌ای بلند از آن کتاب‌ها قرار دارد و از هر جهت جلوه حق و آيينه تمام نماى رخ او است و تمام تجليات زیبا آفرین و قدرتمند را در خود جاى داده و سر آغاز تمام شئون ذاتى و صفاتى و فعلى حق است:پيش اهل معرفت اين كتاب شريف از حق تعالى، به مبدأيت جميع شئوون ذاتيه و صفاتيه و فعليه و به جميع تجليات جماليه و جلاليه صادر شده، و ديگر كتب سماويه را اين مرتبت و منزلت نيست.(همان).چون جلوه جهان بودن در تحلیل حضرت امام از طریق اسم اعظم و انسان کامل است. از این رو می نویسد، قرآن صحیفه‌ای كه بيانگر اسم اعظم است، همان طور كه انسان كامل صورت اسم اعظم است. حتى می‌توان گفت كه قرآن و انسانِ كامل هر دو نسبت به جلوهگرى آن مقام داراى يك نقش اند و اگر در اين جهان به ظاهر دو تا هستند، اما در عالمى ديگر كه عالم غيب نام می‌گیرد، يكى هستند. خداوند با دست زيبا آفرين و قدرت خويش انسان را آفريد تا زمينه ظهور انسان كامل فراهم گردد، با همين دست، حقايق پنهان را آن اندازه پايين آورد كه بتواند ظرفيت ارائه در قالب الفاظ را پيدا كند و به صورت كتاب در آيد،بلکه اين كتاب شريف صورت احديتجمع جميع اسما و صفات، و مُعرّف مقام مقدس حق به تمام شئون و تجليات است.(آداب الصلاة، ص 321.)امام با چنین تحلیلی معتقد است، قرآن از مقام ديگرى فرود آمده كه براى افراد عادى قابل فهميدن نيست، بدين روى نتيجه می‌گیرد كه در آن مقام، قرآن سِرّ است: سِرّى است كه رازهاى ديگرى را بيان می‌کند، راز است; اما رازى است كه در رازهاى ديگر پوشيده شده است.(تفسير سوره حمد، ص 165).در جاى ديگر، براى نشان دادن اين پوشيدگى و راز آلودگی قرآن در عالم غيب، از تعبير ديگرى استفاده می‌کند و می‌گوید: قرآن در آن مقام در هفتاد هزار لايه و حجاب پيچيده شده تا به دست ما رسيده است.(شرح دعاى سحر، ص 58)مفهوم اين سخن از نظر ايشان، مبهم بودن قرآن يا غير قابل دسترس بودن تفسير ظاهر كلمات وحى نيست; بلكه به اين معناست كه قرآن كلام حق و در مرتبه عالی است و كلام حق تناسب با حق لايزال دارد كه در جهان غيب مكنون قرار دارد، بدين روى در آن مقام قابل درك نيست، اما وقتى تنزل كرد و لباس الفاظ و كلمات را پوشيد، جلوه كامل همه آن حقيقت را ندارد.به عبارت ديگر، پيامبر با باطن ذاتش آن‌ها را در جايى دريافت كرده كه برهنه از تعينات و وابستگی‌های مادى و زمانى بوده است. حق در اين ارتباط خارق‌العاده، حقايق و معارفى را بر پيامبر القا و افاضه كرده است،(ر. ک: ایازی، تفسیر قرآن مجید، ج1، ص ) اما اين معارف بلند وقتى به زمين رسيده، هزاران پرده بر آن آويخته شده ولابلاى اين پرده‌ها نور آن‌ها ديده می‌شود، درست مانند خورشيدى كه ما مشاهده می‌کنیم و گمان می‌کنیم آنچه می‌بینیم دقيقاً همانى است كه در آسمان می‌درخشد، در حالى كه هزاران سال نورى فاصله ميان ما و خورشيد باعث شده كه ما تنها شعاعى از خورشيد را مشاهده كنيم. درباره قرآن، اين مثال تنها براى فهم اين نكته است كه چگونه اين كتاب تدوين الهى فرود آمده، و به جايى رسيده كه در قالب الفاظ و كلمات قرآن براى ما انسان‌های زندانى در طبيعت قابل درك باشد. امام در اين باره كه چرا در عالم مادى به حقيقت و كنه قرآن نمی‌توان دست يافت، چنين استدلالى می‌کند:اگر اين كتاب مقدس، و اين نوشته پاك سبحانى به اشاره‌ای از اشاره‌هایش و جلوه‌ای از جلوهايش تجلى می‌کرد و برخى از حجاب‌های نورانى خود را براى آسمان و زمين برمى داشت، اركان آن را می‌سوزاند. و يا اگر بر فرشتگان مقرب جلوه می‌کرد وجود آنان را درهم می‌کوبید و چه خوب سروده است: احمد ار بگشايد آن پر جليل   تا ابد مدهوش ماند جبرئيل. (تفسير سوره حمد، ص 80 ـ 82.)

2ـ قرآن، مُعرّف ذات حق: از سوی دیگر همان گونه که قرآن معرف هستی است، معرف خالق هستی است. در کلام امیر مؤمنان این معرفی با تعبیر تجلی و جلوه گری آمده است: «فتجلی لهم سبحانه فی کتابه من غیر أن یکونوا رأوه» (نهج البلاغه، خ147). برای ایشان خدا در قرآن تجلی می یابد، بدون آنکه او را ببینند. از سوی دیگر این کتاب با تفصیل بیشتر آيينه رخ نماى تمام نام‌ها و صفت‌ها و مُعرّف مقام مقدس حق تعالى است. «و الله لقد تجلی الله لخلقه فی کلامه». (مجلسی، ج89، ص107) چنانکه در سخن امام، این معنا تأکید شده که قرآن، كتاب مُعرّف ذات مقدس حق و اسما و صفات الهی است (آداب الصلاة، ص 321)؛ بلكه مقصد اعلاى قرآن اين است كه حق تعالى را با همه اسم‌ها و صفت‌هایش بشناساند. تحليل امام در اين باره قابل تأمل است. زيرا ايشان در تفسير سوره حمد، در آنجا كه شيخ بهايىنعمت‌های الهى را به نعمت‌های دنيايى و آخرتى، موهبتى و كسبى تقسيم می‌کند، خرده می‌گیرد و می‌گوید:اين نعمت‌هایی كه شمارش كرديد، بهره افراد متوسط است; اما انسان‌های داراى مقامات، در جستجوى نعمت ديگرى هستند و آن نعمت معرفت ذات، توحيد ذاتى، معرفت اسما و معرفت توحيد افعالى است. آنگاه اين نعمت‌ها را توضيح می‌دهد،(صحيفه امام، ج 20، ص 409.) اما در اينجا درباره هدف انبيا و مقصد کتاب‌های آسمانى به ويژه قرآن، در آفاقى بلندتر از مسائل روزمره سير می‌کند و می‌گوید:پيامبر و ساير انبيا نيامدند كه اينجا حكومت تأسيس كنند; اين مقصد اعلا نيست، نيامدند كه اينجا عدالت ايجاد كنند كه آن هم مقصد اعلا نيست، این‌ها همه مقدمه است. کتاب‌های آسمانى هم كه بالاترينش كتاب قرآن كريم است، تمام مقصدش همين است كه حق تعالى را با همه اسماء و صفاتى كه دارد معرفى كند.(همان)چنين دسته بندى كردن اهداف قرآن به اين معناست كه امام خمينى روى مسائلى دست می‌گذارد و آن‌ها را برجسته می‌کند كه به نوعى نگرش ايشان را درباره قرآن به عنوان تجلى حق نشان دهد. وقتى مسئله تشكيل حكومت و ايجاد عدالت را از امور مقدس می‌داند; به ذهن می‌رسد كه ايشان به مسائل اخلاقى و سير و سلوكى توجه دارند، در حالى كه ايشان نگاهى ژرف‌تر به آن می‌اندازد و توجه خود را به مسائلى فوق‌العاده بزرگ معطوف می‌کند به گونه‌ای كه اثر بزرگى در زندگى انسان برجاى می‌گذارد. (فيض كاشانى، علم اليقين، ج 1، ص 154).

3ـ شاهد صدق قرآن: برای درستی و حقیقی بودن سخن و کتابی یا از بیرون بررسی می شود و یا به خود آن کتاب مراجعه می شود. از نظر امام خود قرآن شاهد درستی و الهی بودن آن است. (صحيفه امام، ج 20، ص 408). از طرفی دیگر قرآن، معرف آورنده آن است. اگر كسى بخواهد پيامبر را بشناسد، بايد قرآن را مطالعه كند. اين معنا در روايات در باب شخصیت پیامبر نيز آمده كه: «کان خلقه القرآن»(بيهقى،دلائل النبوة، ج 1، ص 309، باب ذكر شمائله و اخلاقه). خُلق پيامبر قرآنى بود. و تجسمِ قرآن و عينيت خارجى آن، پيامبر است، امام در تحليلى عرفانى اين نكته را روشن می‌سازد. ايشان هم پيامبر و هم قرآن را جلوه تام حق تعالى می‌داند، اما چون پيامبر اكرم در زمان ما نيست و به او دسترسى نداريم تا اخلاق و رفتارش را دريابيم كه چگونه جلوه حق می‌باشد، با مراجعه به قرآن اين حقيقت را در می‌یابیم، زيرا قرآن حقيقت مكتوب انسان كامل است. بدين روى ايشان پیامبر را معرف قرآن می داند، همان طور كه خود رسول اكرم و حضرت صادق ـ سلام الله عليه ـ ولى الله اعظم ]و[جلوه تام حق تعالى هستند، قرآن هم همان طور است. قرآن هم جلوه تام خداى تعالى است; يعنى با همه اسما و صفات تجلى كرده است و ولى الله اعظم و رسول اكرم را با آن اشراق‌هایی كه ما ازش اطلاع نداريم و با همه اسماء و صفات محقق كرده است... از آن سوی، معرف پیامبر را خود كتاب الهى می داند، يعنى هر كس هر چند در اين كتاب مقدس توجه داشته باشد، بيشتر مطلع می‌شود كه آورنده او كيست و چه جور آدمى است.(صحيفه امام، ج 20، ص 408)

4ـ دلائل عظمت قرآن:در باره دلیل عظمت این کتاب چند گونه تحلیل می شود، رایج ترین روش از طریق ذکر معارف این کتاب است. اما روش دیگر بیان ویژگی های این کتاب به لحاظ هویت کتاب است. امام خمينى در کتاب آداب الصلات با انتخاب روش دوم به ترسيم این ویژگی ها مبادرت می‌کند، و از چند جهت به توصیف عظمت می پردازد:الف):به جهت عظمت متكلم و كاتب آن; خداوندِ گوينده اين سخنان موجودى نامتناهى و داراى صفات جلال و جمال است، و اين عظمت در سخن او منعكس است. آن عظيم مطلق كه تمام بزرگی‌های قابل تصور در ملك و ملكوت و تمام قدرت‌های نازل در غيب و شهادت در او وجود دارد، همه آن‌ها را در قرآن تجلى داده است; به همين دليل اين صحيفه برترى دارد.

ب):به جهت عظمت مطالب و مقاصد قرآن كريم است كه اين كتاب بزرگى دارد. در آينده درباره مقاصد قرآن كريم از ديدگاه امام سخن خواهيم گفت تا روشن شود منظور ايشان از بزرگى مقاصد چيست و چگونه اين بزرگى در عظمت قرآن تأثير گذار می‌گردد.

ج):علت ديگر، عظمت حامل اين قرآن و كسى است كه قرآن به وسيله او نازل شده و او واسطه نزول بوده است. اگر حامل و آورنده بزرگ بود، در بزرگى پيام اثر می‌گذارد و از اين طريق می‌توان به بزرگى آن پىبرد.

د):از راه زمان ارسال و موقعيت نزول هم می‌توان به عظمت قرآن پى برد. قرآن كريم در شب قدر نازل شده; شبى كه برابر با هزار ماه در ايام دیگر است. اگر خداوند چنين موقعيتى را براى نزول قرآن انتخاب كرده، نشان می‌دهد كه اين كتاب و پيام آن مهم بوده كه چنين وقتى را براى نزول آن انتخاب كرده است.

هـ):كيفيت نزول هم، در شناخت عظمت قرآن بسيار مهم و تأثير گذار است. در روايت آمده است كه خداوند داراى هفتاد هزار حجاب است:«اِن لِلّه سَبعين اَلف حِجابَ مِن نورِ و ظُلمة لُو كُشِفَت، لاحرقَت سُبحاتُ وَجهه دَونه». (مجلسى، ج 55، ص 44 و 45، ح 10 و 13 با مضمونى نزديك به آن )براى خدا هفتاد هزار پرده از نور و ظلمت است; اگر آن حجاب‌ها كنار روند، هر آينه انوار روى او جز او را خواهد سوخت. حال اگر قرآن، تجلى خدا باشد، معلوم است كه اين كيفيت تجلى با همه عظمت آن در عظمت قرآن تأثير گذار است(آداب الصلاة، ص 82 ـ 84.).البته امام در معرفى قرآن و چيستى عظمت اين كتاب دلايل ديگرى هم دارد كه در همين سياق بيان شده است.

 5 ـ قرآن وسیله رابطه با خدا:آفریده‌های خدا نيازمند رابطه با خالق خود هستند. اگر كسى بخواهد با او رابطه برقرار كند، و با او پيوندى محكم داشته باشد; بايد ازچه وسیله‌ای استفاده كند؟ از ديدگاه امام، قرآن وسيله اين رابطه است. راهى است كه انسان از طريق آن به عزّ ربوبيت می‌رسد و اين معنا به جز آن چيزى است كه پيش از آن گفتيم كه قرآن تجلى نام‌ها و صفات حق است:{قرآن} وسيله رابطه بين خالق و خلق و عروة الوثقى و حبل المتينِ تمسك به عزّ ربوبيت است.(آداب الصلاة، ص 194).

6: قرآن احیاگر دل :يكى ديگر از مواردى كه امام آن را به حساب عظمت كتاب خدا می‌گذارد، اين است كه قرآن كتاب احياى قلوب است:اين صحيفه الهيه، كتاب زنده كننده دل‌ها به حيات ابدىِ علم و معارف الهى است.(آداب الصلاة، ص 194). وقتى سخن از زنده كنندگى قرآن به ميان می‌آید، از صفتى بزرگ ياد می‌شود، اين كلمه در برابر مرگ آفرينى به كار گرفته شده و در برابر کتاب‌هایی است که ايجاد يأس و مردگى می‌کند و انحطاط آور است، اما در توصيف امام، طبق گفته قرآن (اسرا: 82) اين كتاب داراى صفت احياى قلوب و شفا دهندگى است. چنانكه در جاى ديگر می‌گوید: «اسْتَجِيبُوا للهِِ وَلِلرَّسُولِ إِذَا دَعَاكُمْ لِمَا يُحْيِيكُمْ».(انفال: 24); به خدا و پيامبرش هر گاه شما را دعوت كردند، پاسخ دهيد كه آن‌ها شما را زنده می‌کنند.

2- فضيلت و آداب تلاوت قرآن:

یکی از مباحث علوم قرآن در بحث قرائت، توجه فضیلت و به آداب آن است که در بیشتر کتاب های علوم قرآنی مطرح شده است. (ر.ک: زرکشی، ج2، ص59 سیوطی، الاتقان، ج1، ص332).«الَّذِينَ آتَيْناهُمُ الْكِتابَ يَتْلُونَهُ حَقَّ تِلاوَتِهِ» (بقره: 121)كسانى كه این كتاب را به آنان داده‏ايم، آن را چنان كه بايد مى‏خوانند و چون دارای فضلیت بسیار حق تلاوت را رعایت می کنند و لذا قرآن پژوهان، آدابی برای آن در خواندن و مکان قرائت ذکر می کنند. (همان) در راستاى شناخت انديشه امام درباره قرآن، آشنايى با تأكيدات ايشان درباره توجه به قرائت و تلاوت بسيار سخنان بسیار آمده است. كسى كه مجذوب و مأنوس قرآن است، لذت انس را براى ديگران بازگو مى كند. شيفتگى و عشق موجب مى گردد كه به شيوه هاى مختلف آن را بيان كند. در اين بخش امام خمينى سخنان بسيارى دارد و در كتاب ها و سخنرانى ها و پيام هاى خود، از ابعاد مختلف به موضوع تلاوت مى پردازد.

فضيلت تلاوت: برای بیان اهمیت در مرحله نخست تأکید بر قرائت در قرآن و روایات اهل بیت است.چنانکه قرآن به این موضوع در وصف مؤمنان تأکید ورزیده: «يَتْلُونَ آياتِ اللَّهِ آناءَ اللَّيْلِ‏» (آل عمران: 113). یا در وصف مؤمنان آمده: «إِنَّ الَّذِينَ يَتْلُونَ كِتابَ اللَّهِ وَ أَقامُوا الصَّلاةَ ... يَرْجُونَ تِجارَةً لَنْ تَبُورَ (فاطر: 29). در زمينه اهميت خواندن قرآن تعبیر های مختلفی بکار رفته، یکی از آنها استناد به اقوال اهل بیت است که امام مى نويسد:يكى از وصاياى رسول اكرم(ص)، وصيت به تلاوت قرآن است و آنچه از اهل بيت عصمت ـ عليهم السلام ـ در خصوص آن وارد شده، در اين اوراق نگنجد. آنگاه رواياتى را ذكر و سپس در باره درجات قاريان و ثواب قرائت نکاتی بیان مى كند، مانند این سخن که:در اخبار كثيره، قضيه تمثل قرآن به صورت نيكويى و شفاعت نمودن آن از اهل خود و قرائت كنندگان وارد است... و در حديث است: مؤمنى كه قرائت قرآن كند در حال جوانى، داخل شود قرآن بر گوشت و خون او، و او را خداوند با سفراى كرام نيكوكار قرار دهد و قرآن پناه اوست در قيامت. سپس مطالب ديگرى در زمينه آثار معنوى قرائت و تأثير آن در قلب قارى بيان و آنها را تفسير و تحليل مى كند.(شرح چهل حديث، ص 497 ـ 499.). از نكات جالب توجه، اشاره به تجسم و عينيت يافتن قرآن در وجود اشخاصى است كه به درستى حامل قرآن باشند;كسانى كه صورت قرآن در قلب آنان نقش بسته، به گونه اى كه باطن ذاتشان عينيت كلام الهى گرديده است. اين افراد داراى درجاتى هستند، و هر كوشش و تلاشى براى فهم و عمل به قرآن موجب آن مى گردد كه لياقت و استعدادشان آماده پذيرش مراتب بالاترى گردد تا جايى كه باطن ذات شخص تمام حقيقت كلام جامع الهى شود. در آن صورت فردى كه تجسم قرآن شد، خود او قرآن ناطق مى شود، قرآن جامع و فرقان قاطع مى گردد، مانند على بن ابى طالب(ع) كه سراپا تحقق به آيات الهى و نشانه هاى بزرگ خداوند و قرآن تام و تمام دارد. به همين دليل براى تحقق هر چه بيشتر دعا، عبادت و قرائت قرآن دستور رسيده كه آنها تكرار شود تا جايى كه باطن ذات شخص به صورت عبادت و قرآن در آيد.(شرح چهل حديث، ص 497 ـ 499).همچنين توضيح مى دهد:كسى كه خود را عادت به قرائتِ آيات و اسماى الهيه از كتاب تكوين و تدوين الهى داد، كم كم قلب او صورت ذكرى و آيه اى به خود گيرد و باطن ذات محقق به ذكر الله و اسم الله و آيت الله شود... و مقام ذكر از مقامات عاليه بزرگى است كه به حوصله بيان و به حيطه تقرير و تحرير برنيايد، و كفايت كند براى اهل معرفت و جذبه الهيه و اصحاب محبت و عشق، آيه شريفه الهيه كه مى فرمايد:«فَاذْكُرُونِي أَذْكُرْكُمْ»(بقره: 152). (شرح چهل حديث، ص 497 ـ 499.).اين تحليل عرفانى و توصيف تأثير تلاوت قرآن تنها از كسانى برمى آيد كه از يك سو خود، عاشق تلاوت باشند و از سوى ديگر آگاهى به مراتب و درجات آن پيدا كرده باشند و آنها را در عمل و تجربه يافته باشند.

آداب قرائت:مهم ترين اصل در فرهنگ اهل بيت در ترغيب به قرائت، خواندن همراه با تدبر و تأمل است. در عصر ائمه معصومان مسئله قرائت و حفظ، بسيار رواج داشت و حكومت هاى جور از اينكه مردم به قرائت تنها روى مى آوردند، ترسى نداشتند; بلكه تلاش مى كردند همين رويه متداول گردد و اگر قرار است مردم به قرآن روى آورند، بهتر است كه به ظاهر قرآن، يعنى تنها به قرائت و حفظ مشغول باشند; اما مكتب اهل بيت(ع) نسبت به اين روش حساسيت نشان داده، و همواره در سخنان خود قرائت با تدبر را ترويج نمودند. آنها تلاوت را براى فراهم ساختن زمينه تدبر در معانى و فهم اسرار ارزشمند مى دانستند. همچنين تفكر در آيات را براى فرو رفتن در درياى بى كران معارف قرآن و شناخت خدا و لقاى پروردگار مى دانستند; بدين روى در روايت امام سجاد آمده كه:«آيات القرآن خزائن فكلما فتحت خزينة ينبغى لك ان تنظر اليها.»آيات قرآن مانند خزائنى است كه هر گنجينه اى كه از آن باز شود، ديدنى و لذت بردنى است;(كلينى، ج 2، ص 609، كتاب فضل القرآن)و يا در روايتى ديگر امام به مراتب و درجات و آثار تلاوت و تدبر در آيات اشاره مى كند و مى گويد: اگر كسى در شب ده آيه بخواند، در آن صورت از غافلين نخواهد بود و اگر پنجاه آيه بخواند از ذاكرين خواهد بود و اگر دويست آيه را بخواند از خاشعين خواهد بود (همان، ص612، ح5)و...به همين دليل امام خمينى، وقتى اين دو حديث را در كتاب شرح چهل حديث نقل مى كند، مى نويسد: ظاهر اين دو حديث آن است كه تدبر در آياتو تفكر در معانى آن خوب است. (شرح چهل حديث، ص 498.)، سپس روايتى ديگر از امام على(ع) ذكر مى كند كه فرموده است: «لاخير فى... قرائة لاتدبر فيها». (فيض كاشانى، المحجة البيضاء، ج 2، ص 237، باب 3.)خيرى نيست در قرائتى كه از روى تفكر نباشد. (شرح چهل حديث، ص497) و در جايى ديگر مى نويسد:مطلوب در تلاوت قرآن شريف آن است كه در اعماق قلب انسان تأثير كند.(همان، ص 498)يا در جايى ديگر مى گويد: مطلوب در قرائت قرآن كريم آن است كه در قلوب، صورت آن نقش ببندد و اوامر و نواهى آن تأثير كند و دعوات آن جايگزين شود.(همان، ص 499).نكته ديگر اين است كه: فرهيختگان قرآنى، منظور از آداب قرائت را توجه كردن به اداى كلمات و صرف وقت براى تمرين اداى مخارج حروف به گونه اى نمى دانند كه از معنا و تفكر غفلت شود، بلكه آداب قرائت نزد آنان به اين معناست كه قارى از خواندن قرآن نتيجه اى به دست آورده و قرآن در او تحول ايجاد كند. بدين روى مى نويسد:مقصود از آداب ]قرائت[آن نيست كه پيش بعض قراء متداول شده است كه تمام همّ و همت، منصرف به مخارج الفاظ و تأديه حروف شود; به طورى كه علاوه بر آن كه از معنى و تفكر در آن به كلى غافل شويم، منجر به آن شود كه تجويد آن نيز باطل گردد; بلكه كثيراً كلمات از صورت اصليه خود به صورت ديگر منقلب شود و ماده و صورت آن تغيير كند. (همان). و جالب تر آنكه اين نوع از قرائت را ـ كه انسان به ظاهر مشغول شود و به معانى توجه نكند و عادت روزمره او شود ـ به عنوان يكى از حيله هاى شيطان معرفى مى كند كه انسان پرهيزكار تا آخر عمر به الفاظ قرآن سرگرم و از سِرّ نزول قرآن و از حقيقت اوامر و نواهى و دعوت به معارف حقه و اخلاق حسنه آن به كلى غافل مى شود. (همان).امام اين دسته از خوانندگان را سرزنش مى كند كه چگونه پس از پنجاه سال قرائت، به اصل مقصد نزول و پيام آن توجه نكرده و به ظاهر كلمات و حروف و تشديد و تغليظ آن سرگرم شده اند و خواندن قرآن به صورت غريبى درآمده است.اكنون با اين دو مقدمه، به آداب معنوى قرائت از ديدگاه امام مى پردازيم:

1ـ اخلاص در قرائت:نخستين ادب معنوى قرائت قرآن، اخلاص در قرائت است. اخلاص در قرائت يعنى اينكه خواندن قرآن براى كسب فيض و انس با كلمات الهى و تقرب پروردگار باشد و هيچ گونه شائبه غير در آن نباشد. اين غير، ممكن است سرمايه معيشت، يا تظاهر به دعا يا ابراز صوت زيبا و کسب معروفیت و یا هر چيزى مانند آن باشد. امام خمينى درباره اين ادب با تفصيل سخن گفته و به رواياتى كه از اهل بيت رسيده استشهاد مى كند:و از آداب لازمه قرائت قرآن كه در تأثير در قلوب سِمت رُكنيت دارد و بدون آن هيچ عملى را قيمتى نيست، بلكه ضايع و باطل و موجب سخط الهى است، اخلاص است كه سرمايه مقامات اخرويه و رأس المال تجارت آخرت است.(شرح چهل حديث، ص 500)آن گاه ايشان به رواياتى از اهل بيت اشاره مى كند كه يكى از آنها روايتى از امام باقراست كه قاريان قرآن را سه گروه كرده، گروهى كه قرائت قرآن را سرمايه معيشت خود كرده و به واسطه آن از ملوك و صاحبان قدرت، حقوق و شهريه دريافت مى كنند و بر مردم تقدم مى جويند و ديگر آنان كه حروف و صورت قرآن را حفظ مى كنند و در عمل حدود آن را تضييع مى نمايند; اين دو، هيچكدام ارزشى ندارد و خداوند آنان را زياد نكند. تنها گروه سوم هستند كه قرائت آنان ارزش دارد، يعنى كسانى كه قرائت قرآن را دواى دردهاى قلب خود مى دانند و با آن دل خود را علاج مى كنند. پس به واسطه آن، شب را بيدار و به عبادت بگذرانند و روز را روزه بگيرند و به تشنگى گذرانند و در مساجد حاضر شوند و اقامت كنند و از فراش خواب ناز برخيزند. اين گروه از قاريان قرآن به تعبير روايت از كبريت احمر كمياب ترند.(كلينى،كافى، ج 2، ص 627، كتاب فضل القرآن، ح 1).

2ـ خواندن با ترتیل:ادب ديگر در تلاوت كه امام مطرح مى كند، ترتيل است. ترتيل، يعنى: با آرامى و شمرده، شمرده خواندن كلمات آيات، به گونه اى كه با اين نوع خواندن بتوان به تدبر در آيات و توجه در معانى پرداخت. اين ادب در قرآن هم مطرح شده: «رَتِّلْ الْقُرْآنَ تَرْتِيلا». (مزمّل:4)؛ قرآن را شمرده شمرده بخوانيد. در روايت امام صادق تفسير شده به حالتى كه در قلب قارى تأثير بگذارد و دل سخت را به نرمى در آورد.(همان، ص 614، باب ترتيل القرآن، ح 1)معيارى كه در اين باره ذكر شده، آن است كه قارى قرآن مقصودش اين نباشد كه هر چه زودتر قرآن را به پايان رساند، بلكه هدف او آن باشد كه با آيات الهى قلب بيمار خود را درمان كند.(شرح چهل حديث، ص 504 ـ 505).

3ـ توجه به قداست و عظمت:از آداب ديگر قرائت، توجه به بزرگى و قدسى بودن قرآن است. كسى كه قرآن مى خواند، بايد تصور كند كه خداى بلند مرتبه با او سخن مى گويد، و سخن محبوبى را مى شنود كه او را راهنمايى مى كند. در اين باره امام خمينى مى نويسد:يكى از آداب مهمّه قرائت كتاب الهى، كه عارف و عامى در آن شركت دارند و از آن نتايج حسنه حاصل شود و موجب نورانيت قلب و حيات باطن شود، تعظيم است، و آن موقوف به فهم عظمت و بزرگى و جلالت و كبريايى آن است(آداب الصلاة، ص 203، شرح چهل حديث، ص 499 ـ 497.).

4ـ حضور قلب و در محضر الهی دانستن:براى اينكه قرائت قرآن اثر بگذارد و امكان تفكر كردن فراهم شود، افزون بر اينكه بايد به قدسى بودن كلام توجه كند و خود را در محضر خدا ببيند، بايد حضور قلب نيز پيدا  كند.حضور قلب، وقتى اهميت پيدا مى كند كه انسان متوجه اين نكته باشد كه وقتى فردى در برابر شخصيتى بزرگ سخن مى گويد، اگر به جايى ديگر متوجه باشد و حواس خود را به مخاطب و سخنانش متمركز نكند، توهين شمرده مى شود. به همين دليل آن كسى كه مى خواهد حضور قلب پيدا كند، بايد عظمت و بزرگى كلام و مقام را در ذهن داشته باشد، در آن صورت به طور طبيعى هنگام شنيدن يا قرائت قرآن به امور ديگر توجه نمى كند، با كسى سخن نمى گويد و ذهن خود را به جايى معطوف نمى سازد;

5- استعاذه در تلاوت:يكى دیگر از آداب قرائت استقرار صورت قرآن در قلب(شرح چهل حديث، ص 499 ـ 497) و حضور قلب است(آداب الصلاة، ص 203.) و براى اينكه چنين حالتى ايجاد شود، يكى از آداب عملى قرائت پناه بردن به خدا از وسوسه هاى شيطان و ياد آورى ذكر استعاذه است که ایشان به آن تأکید مى کند:از آداب مهمه قرائت، خصوصاً قرائت در نماز... استعاذه از شيطان رجيم است كه خار طريق معرفت و مانع سير و سلوك الى الله است.(آداب الصلاة، ص 203)البته استعاذه، تنها گفتن «اعوذ بالله من الشيطان الرجيم» نيست. آنچه تأثير گذار است، توجه به خطرات شيطان و استمداد قلبى و پناه بردن به خداوند از وسوسه هاى شيطان است; وسوسه هايى كه موجب انحراف حواس و عدم حضور قلب مى شود. از اين رو، استعاذه نيز بايد با حضور قلب و توجه به راهزنى شيطان در هنگام قرائت، و سعى بليغ در دور كردن خواطر شيطانى باشد.(همان)

6ـ تفكر همراه با قرائت:از ديگر آداب مهمّ قرائت، اندیشیدن همراه با قرائت است. در اين باره امام در كتاب شرح چهل حديثوآداب الصلاةبا تعبيرهاى گوناگون سخن گفته و اهميت آن را همان طور كه در مقدمه اين بخش از سخن گفتيم با تحليل، توضيح داده اند(در اين باره ر.ك:آداب الصلاة، شرح چهل حديث، ص 499). حتى در جايى از خواندن قرآن براى خواص مادى و شفاى بيمارى هاى جسمى، انتقاد مى كند و مى نويسد:از قرآن شريف، تنها شفاى بيمارى هاى جسمانى نبايد طلب كرد، بلكه عمده مقصد را شفاى امراض روحانى كه مقصد قرآن است قرار دهيد. قرآن كريم براى امراض جسمانى نازل نشده; گر چه شفاى امراض جسمانى نيز حاصل مى گردد. (آداب الصلاة، ص 205)

7ـ ایجاد طهارت باطن:از آداب ديگر قرائت قرآن، بسترسازى و آماده كردن دل براى تلاوت قرآن است. به دست آوردن طهارت باطن، هر چند پيش از حضور قلب و اخلاص در قرائت، و حتى پيش از گفتن استعاذه مطرح است، اما رسيدن به اين مرحله هنگامى ممكن مى گردد كه دورانى از تجربه هاى قرائت سپرى شود و شخص به اهميت پاكسازى باطن پى ببرد. جايگاه پاك، مانند خانه تميز و زيبا براى پذيرايى از ميهمان محبوب و گرانقدر است. اهميت و حساسيت بستر قرائت قرآن آنگاه مشخص مى شود كه مشكلات و وسوسه هاى شيطانى و حواس پرتى بر ذهن و خاطر انسان غلبه كند و انسان بفهمد بايد برگردد و از آغاز به پالايش بپردازد و مواد دور ريختنى را مشخص كند و آنها را از ذهن و زبان خود بيرون بريزد. بايد دل را از اغيار پالايش دهد، و ناپاكى هاى معنوى را از خانه دل دور دارد. دروغ، غيبت، ريا، اذيت و آزار نمونه هايى از اين گناهانى است كه رنجش خاطر مى آورد و مانع طهارت باطن مى گردد. پس از پاك كردن اين نازيبايى ها نوبت به آرايش دل مى رسد. آرايش دل از پاكسازى دشوارتر است. چون بايد خانه دل را با زيبايى و ظرافت نورانى كند. در اهميت تطهير دل ايشان مى نويسد:پس اگر تو داراى قلبى روشن به انوار الهى و روحى پرتو گرفته از شعاع هاى روحانى باشى و روغن قلبت روشن گردد هر چند بدون تماس با شعله تعليمات خارجى روشن شده باشد و آن نور باطنى را كه پيش پايت را نورانى مى كند به قدر كافى داشته باشى، بى گمان سِرّ كتاب الهى براى تو آشكار خواهد شد، مشروط بر اينكه طهارتى را كه در تماس با كتاب الهى لازم است، داشته باشى و حقيقت كلمه الهى و غايت تكلم حق تعالى را در آيينه مثل اعلا و آيت كبرا خواهى شناخت. (شرح دعاى سحر، ص 56).ايشان اين مطالب را در جاى ديگرى از شرح دعاى سحربيان مى كند و شرط بهره بردارى را پاك شدن از پليدى ها و آلودگى هاى عالم طبيعت و شستشو در چشمه هاى صاف و زلال معنويت مى داند.اين مطالب در اكثر نوشته هاى عرفانى امام منعكس است، هر چند تعبيرها متفاوت است و در برخى از مطالب افزوده هايى وجود دارد. به طور مثال در آنجا كه سخن از تجلى قرآن به ميان مى آيد، به آثار اين طهارت اشاره مى كند و مى نويسد:شيرين ترين چيزى كه پس از كندن درخت ملعون عالم طبيعت، از شجره مباركه در بهشت فردوس مى چشد، گشايش سينه او براى ارواح معانى و بطون آن و سرّ حقايق و مكنون آن مى باشد.(همان)ايشان در كتاب آداب الصلاة معتقد است پس از تحصيل طهارت نه تنها كلام او نورانى، بلكه خودش نور خواهد شد: اگر قلبى نورانى و صافى از الواث و كدورات عالم طبيعت شد، كلام او نيز نورانى، بلكه نور خواهد بود. و همان نورانيت قلب جلوه در كسوه ]لباس[الفاظ مى نمايد. و اگر قلبى ظلمانى و مكدّر شد، فعل و قول او نيز ظلمانى و مكدّر شود. (آداب الصلاة، ص 308 ـ 309.)به همين دليل از نظر امام هر چه قلب پاك تر شود، نور قرآن بيشتر در دل مى تابد و از قرائت بهره بيشترى مى برد.(شرح دعاى سحر، ص 57)

8ـ تطبیق در قرائت:از مهم ترين آداب قرائت تطبيق است. منظور از تطبيق، عرضه كردن علم و عمل شخص قارى بر قرآن است. در تطبیق بايد خود را در برابر آينه قرآن قرار دهد و كجى ها و كوتاهى ها و هر آنچه در نفس شخص قرار دارد بر قرآن عرضه كند و عيوب را مشاهده و در رفع آن كوشش نمايد. و به تعبیر ایشان]تطبيق[آن چنان است كه در هر آيه از آيات شريفه كه تفكر مى كند، مفاد آن را با حال خود منطبق كند و نقصان خود را به واسطه آن مرتفع كند و امراض خود را بدان شفا دهد.(آداب الصلاة، ص 308)تطبيق در حقيقت مانند چيدن محصول پس از پشت سرگذاشتن دورانى از تلاش و كوشش و به بار نشستن آن است. همچنين تمام عقايد و انديشه خود را بر كتاب خدا تطبيق و بر معارف آن عرضه مى كند تا هر چه را برخلاف آن يا افزون تر و كمتر است، اصلاح کند و به حقيقت قرآن متحقق كند و قرآن صورت باطنى او گردد.(آداب الصلاة، ص 109 ـ 108). تطبيق در مقام عمل از عصر پيامبر سابقه داشته، چنانكه در احوالات پيامبر آمده است، هنگامى كه قرآن مى خواند، چون به آيات رحمت مى رسيد، توقف مى كرد و از خدا آن را درخواست مى نمود و چون به آيات عذاب مى رسيد، از آنها به خدا پناه مى برد.(سيوطى، الاتقان، ج 1، ص 368).سيوطى (م 911 ق) نيز در بحث آداب قرائت به همين تطبيق اشاره دارد.(همان) امام خمينى در باره ادب تطبيق به چند جهت مانند اصل، نمونه ها و روش اشاره مى كند. مثلاً براى روشن نمودن عمل تطبيق به قصه حضرت آدم(ع) که سبب مطرود شدن شيطان از بارگاه قدس با آن همه سجده ها و عبادت هاى طولانى شده، اشاره می کند و نتیجه می گیرد که او چه بوده، و بعد چه شده و لذا باید با خواندن این آیات یاد آوری شود که از این داستان عبرت بگیرد و خود را با آن تطهير كند; زيرا مقام قرب الهى جاى پاكان است. با اوصاف و اخلاق شيطانى قدم در آن بارگاه نتوان گذاشت. (همان، ص206). نیز به آيات و قصه هاى ديگرى اشاره مى كند تا شيوه تطبيق و شكل بهره گيرى از آيات را نشان دهد، و در نهايت چنين نتيجه گيرى مى كند:كسى كه بخواهد از قرآن شريف حظّ وافر و بهره كافى بردارد بايد هر يك از آيات شريفه را با حالات خود تطبيق كند تا استفاده كامل كند.(همان).

روش تطبیق:به نظر مى رسد كه تطبيق از دو بعد قابل طرح و بررسى است، يكى به عنوان روشى براى تهذيب نفس و سير و سلوك و به تعبيرى در مقام عرفان عملى، و ديگرى به عنوان روشى براى شناخت جهان تكوين و تطابق آن با جهان تدوين كه در عرفان نظرى مطرح است. برای دستیابی به تطبیق عملی و قسم نخست لازم است که استفاده از روش مقایسه رفتاری استفاده شود. شيوه مقايسه اى در تطبيق نشان مى دهد که وظيفه سالك الى الله آن است كه خود را به قرآن شريف عرضه دارد و چنانچه ميزان در تشخيص صحت و عدم صحت و اعتبار حديث آن است كه آن را به كتاب خدا عرضه دارند و آنچه مخالف آن باشد; باطل و زخرف شمارند، ميزان در استقامت و اعوجاج و شقاوت و سعادت آن است كه ]شخص[در ميزان كتاب الله درست و مستقيم درآيد و چنانچه خُلق رسول الله قرآن است(چنانكه در برخى روايات آمده: ر.ك بيهقى، دلائل النبوة، ج 1، ص 309، فيض كاشانى، علم اليقين، ج 1، ص 586) ، خُلق خود را با قرآن بايد متوافق كند(آداب الصلاة، ص 208).

3ـ موانع استفاده از قرآن در ديدگاه امام

همانطور که چگونه استفاده کردن قرآن نیاز به شناخت و آدابی دارد، موانع استفاده از قرآن هم نیاز به دانستن و برداشتن موانع دارد. يكى از مشكلات موجود بر سر راه مخاطبان و استفاده كنندگان از قرآن وجود فاصله های ذهنی و فرهنگی و رفتاری است. فاصله هايى كه در اصطلاح عرفانى به آن حجاب مى گويند. اين حجاب ها مانع رسيدن نور هدايت و معرفت به قلب شخص مى گردد و نمى گذارد آن نور معنوى، قلب خواننده و شنونده را روشن سازد. شخص فقط ظاهرى از معانى كلمات را درمى يابد; اما نمى تواند به ژرفاى پيام الهی برسد. آيات براى او گرما بخشى و شعله ورى ندارد; مانند آتشى است در بيابان سرد و تاريك که باد می وزد و خاموش می شود.طرح موضوع حجاب ريشه اى قرآنى دارد; خداوند در آنجا كه از زنگار گرفتگى دل در اثر گناه سخن مى گويد، در مورد كسانى كه آيات خدا بر آنها خوانده مى شود، اما انكار مى كنند، مى فرمايد: «كَلاَّ إِنَّهُمْ عَنْ رَبِّهِمْ يَوْمَئِذ لَمَحْجُوبُونَ ». (مطففين: 15) زهى پندار، كه آنان در آن روز از پروردگارشان سخت در حجاب هستند.آويخته شدن پرده اى ميان اين مردم و پروردگار در اثر انكار آيات، به اين معناست كه شخص، نمى تواند حقايق الهى را ببيند. اما در ادبیات عرفانی و اشعار کسانی مانند حافظ و مولانا(در مثنوی، بیش از 62 بار تکرار شده، به عنوان نمونه، دفتر اول، ابیات19،38، 73،80، 87، 109) و كلمات عرفاى اسلامى نيز مى توان آن را ديد.(به عنوان نمونه، ر.ك: ابن عربى، محى الدين،حجاب هستى، ترجمه و شرح گل بابا سعيدى، ). درك معارف و دريافت حقايق توسط قلب را مى توان به انعكاس صورت اشيا در آيينه تشبيه كرد. اگر اين آيينه كدر يا زنگار گرفته باشد، يا ميان آن و صورت، پرده اى واقع شده باشد، ديگر صورت آن اشيا ديده نمى شود. بايد پرده را بالا زد، آينه را صاف كرد و زنگارها را از بين برد تا امكان ديدن فراهم شود از نظرابن عربى(م 638) بزرگترين مانع براى دريافت حقايق، نفس انسانى است.(ابن عربی، حجاب هستى، ص 68.) و تا بر طرف نشود، اين پرده بالا نمى رود، به همين دليل امام مى گويد: مادامى كه انسان در حجاب خود هست، نمى تواند اين قرآن را كه نور است ادراك كند.در اين باره امام خمينى مى نويسد:بر متعلم و مستفيد از كتاب خدا لازم است كه يكى ديگر از آداب مهمّه را به كار بندد تا استفاده حاصل شود و آن رفع موانع استفاده است كه ما از آن تعبير مى كنيم به حجب بين مستفيد و قرآن.(آداب الصلاة، ص 195)گمان مى كند كه مى تواند، اما در حقيقت نمى تواند; چون تا انسان از حجاب بسيار ظلمانى خود خارج نشود، تا گرفتار هواهاى نفسانى و خودبينى است، تا گرفتار امورى است كه در درون خود ايجاد كرده و براى خود شخصيت، مقام و موقعيت تصور كرده، از تاريكى اى كه برخى از آن بالاتر از برخى ديگر است (نور:40) نمى تواند نور الهى را به قلب خود منعكس كند، به همين دليل كسانى كه بخواهند قرآن را بفهمند و محتواى آن را دريابند و پلكان ترقى معنوى را طى كنند و بالا روند و به مقامات برسند و با هر خواندنى مقامى را كسب كنند، تنها راه اين است كه حجاب ها را برطرف كنند.پیشینه توجه به حجاب در ادبیات فارسی داستان درازی دارد، حافظ می گوید:حجاب راه تويى حافظ از ميان برخيز***خوشا كسى كه در اين راه بى حجاب رود. (كليات حافظ، ص 63)شعر ديگرى كه امام به آن استشهاد مى كند اين مصراع است: تو خود حجاب خودى حافظ از ميان برخيز(صحيفه امام، ج 14، ص 389).اكنون به انواع حجاب هايى اشاره مى كنيم كه امام در اين زمينه مطرح ساخته و خطرات آن را بازگو كرده است. اهميت اين مطالب در نگرش ايشان به فهم قرآن و حساسيتى است كه به سير و سلوك، خودسازى و تصفيه نفس دارد و اين مسائل را در نزديك شدن به قرآن مهم مى داند.

3/1ـ حجاب خودبينى: امام خمينى، در آغاز راه يكى از حجاب هاى بزرگ رسیدن به معارف قرآن را، خودبينى ذكر مى كند. بيمارى خودبينى چنان است كه خود را بى نياز از ديگران مى بيند و فكر مى كند كه درست مى انديشد، درست مى داند و در مقامى نيست كه به ديگران احتياج داشته باشد، به همين دليل حاضر نيست به سخن ديگران گوش دهد و اگر گوش مى دهد از آن جهت است كه خطايش را بازگويد، نه اينكه مطلبى را دريابد و راه خطايى را تصحيح كند. غرور نفس از بزرگترين خطراتى است كه انسان پيدا مى كند و مانع تكامل او مى شود. در اين باره امام  خمينى يكى از حجابهاى بزرگ را، حجاب خودبينى می داند كه شخص متعلّم، خود را به واسطه اين حجاب مستغنى بی نياز از استفاده دیگران می داند. و اين روحیه استغنا از شاهكارهاى مهم شيطان است كه هميشه كمالات موهومه را بر انسان جلوه دهد و انسان را به آنچه كه دارد راضى و قانع كند و ماوراى آنچه پيش او است هر چيز را از چشم او ساقط كند.(آداب الصلاة، ص 195).امام در اين باره به مثال هايى اشاره مى كند كه در ارتباط با قرآن و قرآن پژوهان است. حجاب خودبينى به استفاده كننده از قرآن اختصاص ندارد. براى فيلسوف، عارف و فقيه نيز غرور علمى و عملى وجود دارد و هر كدام از اين دسته ها در اثر بزرگ بينى خود، دچار آفت مى شوند، اما اين خطر براى كسى كه در محضر قرآن است و گمان مى كند با تجويدى كه مى داند از قرآن بيشتر بهره مى برد يا اديبى كه لغات و تركيب كلمات قرآن را به خوبى مى داند و مى شناسد و زيبايى هاى معانى و بديع را مى تواند توضيح دهد، يا كسى كه قرآن را به قرائت هاى مختلف مى خواند و اين قرائت ها را مى شناسد و حتى مى داند دليل آنها چيست و چه كسانى طرفدار اين قرائت ها هستند، بيشتر دست مى دهد;اما مشكل اين است كه اين دانستنى ها كمالات وهم انگيزى است كه مانع دريافت حقايق قرآنى مى گردد و از طى مسير باز مى دارد. به همين دليل ايشان معتقد است که: شخص مستفيد از قرآن، بايد تمام اين پرده ها را بدرد و از پشت اين پرده ها قرآن را ببيند و اگر پرده اى را شكافت تصور نكند كه كار تمام شده، بلكه ممكن است پرده اى ديگر وجود داشته باشد. آنگاه ايشان داستان موسى و خضر را يادآورى مى كند كه موساى پيامبر اولوالعزم و كليم الله، به مقام بزرگ نبوت قناعت نكرد و به دنبال مقام بالاترى رفت كه در شخص ديگرى وجود داشت و چون او را ملاقات كرد با آن تواضع و خضوع گفت: آيا ممكن است كه تو را همراهى كنم تا آنچه را كه آموخته اى به من  بياموزى. (آداب الصلاة، ص 195). البته كمتر عالم اخلاق و عرفان و سالكى ديده مى شود كه از خطر خود بينى سخن نگفته باشد(به عنوان نمونه: كاشانى، عبدالرزاق، ص 573،.) و حجاب بودن آن را براى رسيدن به كمالات و پيمودن راه معنويات بازگو نكرده باشد، به همين دليل در قرآن اين آموزه: «قُلْ رَبِّ زِدْنِي عِلْماً». (طه: 114) بگو پروردگارا بر دانش من بيفزا، به عنوان دستورى آمده كه پيامبر مأمور مى شود اين فرهنگ را ترويج كند;زيرا انسان هر اندازه داراى مرتبه كمال باشد، نبايد گمان كند كار تمام شده و راه به پايان رسيده، بلكه همواره بايد پرده را كنار بزند تا به آن مقصد برتر برسد.

3/2ـ حجاب عقايد و آراى فاسد:يكى از موانع دريافت حقايق قرآنى، عقايد فاسدى است كه شخص را از دريافت نورانيت قرآن باز مى دارد. عقاید فاسد، یا به این است که به ظاهر کتاب توجه می کند و لایه های زیرین و معانی باطنی آن را توجه نمی کند، یا به این است که منکر معارف انسان شناسی قرآن و جهان هستی می شود. اين عقايد و آرا به گونه اى عمل مى كند كه از ارزش و قدسيت قرآن، يا معارفى كه مرتبط با اين كتاب الهى است مى كاهد;به گونه اى كه قارى آن را مى خواند، ولى چون اعتقاد چندانى ندارد، يا نسبت به معارف الهى و آفاق معنایی آن بى عقيده است، در برابر مطالب قرآنى بى تفاوت است، يا به ديده شك و بدبينى به آنها نگاه مى كند.عقايد فاسد، تنها اين نيست كه مثلا فردى غير مسلمان به قرآن، به عنوان يك كتاب معمولى نگاه مى كند، و با حس كنجكاوى مى خواهد ببيند اين كتاب مسلمانان چيست، بلكه گاهى مسلمان است، اما به دليل فسق و فجور، يا شبهات ديگران در ترديد قرار گرفته;بدين روى، ايمانى به مطالب قرآن ندارد و همين امر مانع رسيدن او به لايه هاى ديگر معارف قرآن مى گردد. كسى كه قرآن مى خواند و در طلب عمق معارف قرآن است، بايد مقدماتى علمى و عملى در خود فراهم كند تا بتواند از درياى بى پايان قرآن استفاده كند. درياى قرآن عشق و محبت مى خواهد;قارى بايد اعتقاد داشته باشد كه كلام الهى، مالامال از معارف بلند است، چنين فردى بايد جستجو كند و با تدبّر و تفكر ژرفاى آن را بكاود تا اشياى گرانبها را به دست آورد. امام خمينى مى گويد:يكى ديگر از حجب، حجاب آراى فاسده و مسالك و مذاهب باطله است، كه اين گاهى از سوء استعداد خود شخص است و اغلب از تبعيت و تقليد پيدا مى شود. و اين از حجبى است كه مخصوصاً از معارف قرآن ما را محجوب نموده(آداب الصلاة، ص 196) ]است{مشكل اين نيست كه به معارف بلند نمى رسند و حجاب مانع رسيدن آنها مى شود، بلكه گاهى به اين معارف هم مى رسند، اما به دليل همان عقايدى كه دارند، آن معارف را توجيه مى كنند و به تعبير امام از ظاهرش بر می گردانند و يا به آن معانى عميق به نظر فهم، نگاه نمى كنند. نمونه اى كه ايشان ذكر مى كند، مسئله لقاء الله و معرفت الله است. با اينكه در اين زمينه روايات زيادى با اشاره و كنايه و حتى صريح رسيده، اما عده اى راه رسيدن به آن را مسدود مى دانند و اين ادله را تأويل و توجيه مى كنند و می گوید، خيلى مايه تأسف براى اهل الله است كه يك باب از معرفت را كه مى توان گفت غايت بعثت انبيا و منتهاى مطلوب اوليا باشد، به روى مردم مسدود كنند و دم زدن از آن را كفر محض وزندقه صرف بدانند. اين معارف انبيا و اوليا را با معارف عوام و زنها در خصوص ذات و اسما و صفات حق مساوى مى دانند، بلكه گاهى از آنها بالاتر نيز بروز كند. و می گویند فلان يك عقايد عاميانه خوبى دارد، اى كاش ما به همان عقيده عاميانه بوديم.(همان، ص 197)بنابراين حجاب عقايد فاسد در هر مرتبه و درجه اى كه باشد، نسبت به همان درجه، مانع از دريافت معارف و قرآن مى گردد;همچنين به نسبت اهميت موضوع و كمال مناسب آن مرتبه است. البته بايد متوجه بود كه اگر امام خمينى مشكل مخالفان عرفان را مثال مى زند به اين مفهوم نيست كه بحث حجاب تنها در مورد مباحث عرفانى مطرح است، بلكه عقايد فاسد در هر مرتبه اى كه باشد مانع از رسيدن به قرآن است.

3/3ـ حجاب معاصى: یکی از موانع دیدن و رسیدن به حقایق قرآنی گناه است.زیرا پرده هاى مانع گوناگون است. همان طور كه خوديت و اَنانيّت مانع دریافت حقایق است و عقايد فاسد، ريشه هاى معرفت را از بنياد مى سوزاند، گناه و كدورات برخاسته از طغيان و سركشى نسبت به ساحت قدس پروردگار، مانع رسيدن نور معارف و ادراك حقايق مى گردد. درباره نقش گناه و حجاب واقع شدنش سخن هاى بسيارى مطرح است. گناه باعث فرو رفتن در ظلمت و سبب زنگار دل مى شود;موجى است كه انسان را به ساحل پرتاب مى كند، سيلى است متوالى كه او را به راه هاى دور مى كشاند، حرمان و حسرتى است كه از طلب حقايق باز مى دارد، خوى بد، شهوت شكم و فرج، آفت هاى زبان، خشم و حقد و حسد، اذيت و آزار ديگران و تجاوز به مال و ناموس مردم، كبر و عجب و غرور، همه اينها پرده هايى است كه نمى گذارد نور معرفت مشاهده گردد. اين پليدى ها روان شخص و جامعه را آلوده مى كند. وقتى دروغ، دزدى، خيانت، پيمان شكنى، رشوه و ظلم جريان پيدا كرد، چشمان مردم درست نمى بينند و گوش ها درست نمى شنوند و درست تصميم نمى گيرند و درست عمل نمى كنند;چون پرده هاى ضخيم گناه، مانع شناخت مى شود. در فرهنگ قرآن همان طور كه تقوا و عمل به دستورات الهى مايه شناخت و تشخيص مى شود: «إِنْ تَتَّقُوا اللهَ يَجْعَلْ لَكُمْ فُرْقَاناً». (انفال: 29)ـ اگر تقواى الهى داشته باشيد خداى متعال براى شما فرقان قرار مى دهد ـ يا كسانى كه در مسير هدايت قرار گرفتند، هدايت بيشترى نصيب آنها مى شود و خدا به آنها قدرت تقوا مى دهد: «وَالَّذِينَ اهْتَدَوْا زَادَهُمْ هُدىً وَآتَاهُمْ تَقْواهُمْ»(محمد: 17)، همان طور هم اگر گناه كردند، به دل هاى آنها پرده مى كشد: «كَلاَّ بَلْ رَانَ عَلَى قُلُوبِهِمْ ». (مطففين: 14) و زنگار بر دلهاى شان مى نشيند. به همين دليل امام خمينى مى نويسد: يكى ديگر از حجب كه مانع از فهم قرآن شريف و استفاده از معارف و مواعظ اين كتاب آسمانى است، حجاب معاصى و كدورات حاصله از طغيان و سركشى نسبت به ساحت قدس پروردگار عالميان است كه قلب را حاجب شود از ادراك حقايق.(آداب الصلاة، ص 201).در تحليل چگونگى تأثير گناه بر قلب، ايشان تجسم اعمال را توضيح مى دهد كه هر يك از اعمال شايسته يا ناشايسته در عالم ملكوت صورتى دارد كه به واسطه آن در باطن ملكوت نفس يا نورانيت ايجاد مى شود كه در نتيجه قلب پاك و نورانى مى گردد; زيرا آيينه صاف و صيقل داده شده، حقايق عالم به خوبى در اين قلب صاف و شفاف تجلى مى يابد و حقايق و معارف الهى در آن ظهور پيدا مى كند، يا برعكس، ملكوت نفس در اثر گناه ظلمانى و پليد مى شود، زيرا آيينه زنگار زده و چركين، معارف الهى و حقايق غيبى را منعكس نمى كند، و چون قلب در تحت فرمان شيطان واقع مى شود; روح شخص گناهكار زير سلطه شيطان قرار مى گيرد و شنوايى و بينايى و ديگر قواى او به تصرف آن پليد در مى آيد. گوش از معارف و مواعظ الهى به كلى بسته مى شود و چشم، آيات درخشنده الهى را نمى بيند و از ديدن حق و آثار و نشانه هاى آن عاجز مى گردد. دل نيز نمى تواند در دين دانايى كسب كند و از تفكر در آيات، و يادآورى حق و اسما و صفات محروم مى گردد; چنانچه خداوند فرموده است:«لَهُمْ قُلُوبٌ لاَ يَفْقَهُونَ بِهَا وَلَهُمْ أَعْيُنٌ لاَ يُبْصِرُونَ بِهَا وَلَهُمْ آذَانٌ لاَ يَسْمَعُونَ بِهَا أُوْلَئِكَ كَالاَْنْعَامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ» (اعراف: 179);(آداب الصلاة، ص 201) آنان را دل هايى است كه با آن در نمى يابند و چشمانى كه بدان نمى بينند و گوش هايى كه با آن نمى شوند، اينان چون چهارپايانى هستند بلكه گمراه تر.

3/4ـ جمودگرايى يا بينش انحصارى:منظور از بينش انحصارى آن است كه شخص تحت تأثير يك انديشه و مرام، و يا فكر مؤلف و مفسرى گمان كند تنها آنچه آنها گفته و نوشته اند درست است و ديگران حق اظهار نظر ندارند.اين حجاب، همچون شعاع نورى است كه مانع استفاده از نورهاى ديگر مى شود و نمى گذارد كه نورهاى ديگر ديده شود. يكى از مشكلات بزرگى كه در فرهنگ اديان وجود دارد، اين است كه برخى دينداران مقلد يا شبه مقلد گمان مى كنند، آنچه خود به آن رسيده يا ديده اند، يا در كتاب ها آمده حق است و اگر ديگران بخواهند در ابعاد ديگر آيه تفكر و تدبر كنند، تفسير به رأى و برخلاف دين و شريعت است.گويا ـ باواريسى كه كردم ـ در كتاب هاى عرفانى و تفسيرى نسبت به خطر جمودگرايى با بينش انحصارى، به عنوان يك حجاب مطلبى وجود ندارد، و هر چند اين مطلب در عصر ما روشن است، اما شاید به توان گفت به جز در سخنان امام، در ديگر آثار دیده نشده که جمود گرایی را یکی از حجاب های فهم بداند و بگوید، يكى از حجب كه مانع از استفاده از اين صحيفه نورانيه است، اعتقاد به آن است كه جز آن كه مفسرين نوشته يا فهميده اند كسى را حق استفاده از قرآن شريف نيست و تفكر و تدبر در آيات شريفه تفسير به رأى است، تفسیری  كه ممنوع شده است ـ در حالی که آنان اشتباه نموده اند; و به واسطه اين رأى فاسد و عقيده باطل، قرآن شريف را از جميع فنون استفاده عارى نموده و آن را به كلى مهجور نموده اند. استفادات اخلاقى و ايمانى و عرفانى به هيچ وجه مربوط به تفسير نيست تا تفسير به رأى باشد(همان، ص 199).اگر قرآن را لايه به لايه و داراى ظاهر و باطن بدانيم و افراد از نظر علمى صلاحيت داشته باشند و بر اساس قواعد فهم و تفسير عمل كنند، نبايد انديشه را منحصر به ديدگاه پيشينيان كنيم و مبناى صحت و فساد را روش مشهور و يا عده اى خاص از گذشته بدانيم. اگر سخنى منطقى و مستدل و مستند به کلمات وحی باشد، در هر بُعدى كه از معارف اجتماعى، سياسى، فلسفى و عرفانى باشد و يا استفاده از نكات و اشارات قرآن باشد، قابل تأمل و تفكر است، هر چند جدید باشد. البته این سخن امام خمينى به عنوان مثال و متناسب با كتاب آداب الصلاةو گرايش عرفانى ايشان، يعنى مسائل معنوى و عرفانى است، بنابراين شخص نبايد بر اقوال مفسرين جمود داشته باشد و استفاده از قرآن، حق انحصارى گروهى خاص تلقى گردد. هر كس كه صلاحيت علمى دارد و علوم مبادى و مقدمات فهم قرآن را آموخته، دليلى ندارد كه نتواند بيانديشد و در اين عرصه تكاپو بكند و یا دیگران را محروم از اندیشه کند و گویی آنچه خود می اندیشد، درست و تفسیر دیگران نادرست است. به اين دليل ايشان تأكيد مى كند كه تفكر و تدبر در آيات شريفه تفسير به رأى نيست تا عده اى قرآن را محدود به رشته اى كنند و اين كتاب شريف را از جميع فنون استفاده عارى نمايند و آن را به كلى مهجور كنند. از این رو،ايشان در جاى ديگر تأكيد مى كند: آنچه من عرض مى كنم اين است كه اشخاصى كه رشد علمى زياد پيدا نكرده اند و در مسائل اسلامى وارد نيستند، نبايد در تفسير قرآن وارد بشوند(تفسير سوره حمد، ص 95.)، و اين مطلب غير از جمود گرايى و بينشى است كه در كتاب آداب الصلاة مطرح شده و يكى از حجاب هاى مانع رسيدن به حقايق معرفى مى گردد.

بازگشت به قرآن

یکی از مسائل قرآن پژوهان معاصر طرح بازگشت به قرآن در دوره اخیر است. این اندیشه از اواخر قرن سيزدهم هجرى در جهان اسلام مطرح شد و حركتى در ميان مصلحان مسلمان به وجود آمد كه مسلمانان جهان را به شناخت و بازيابى مجدد قرآن فرا مى خواند و از اين طريق، بيدارى و رستاخيز نوين فكرى، سياسى و اجتماعى مسلمانان را خواهان بود، به گونه اى كه بتواند هويت گم شده و تضعيف شده مسلمانان را زنده كند و آنان را به مقاومت در برابر استعمارگران و در نهايت احياى مجدد عزت و عظمت ديرين وادارد. (ر. ک: یوسفی اشکوری، در دانشنامه قرآن، ج1، ص345؛ خرمشاهی، تفسير و تفاسير جديد، ص20). این اندیشه از دغدغه ای برخاسته بود که در قرآن آمده و شکایت از مهجوریت دارد: «وَ قالَ الرَّسُولُ يا رَبِّ إِنَّ قَوْمِي اتَّخَذُوا هذَا الْقُرْآنَ مَهْجُوراً». (فرقان: 30) پيامبر از روى شكايت مى‏گويد: پروردگارا! قوم من اين قرآن را رها كردند. این حرکت تأثیر بسیاری برجای گذاشت و موجب توجه فراوان به انواع دانش های قرآنی بویژه تفسیر با گرایش های گوناگون آن و از آن جمله تفسیر اجتماعی شد. از آنجا که امام خمینی در طرح تعظیم قرآن به این اندیشه، بهای لازم می دهد و بارها سخن از مهجوریت این کتاب و لزوم بازگشت به قرآن را دارد.(صحیفه امام، ج13، ص275؛ ج16، ص34، 38، 39، آداب الصلاة، ص196-199)، بایسته توجه مستقل است.

مفهوم بازگشت:این پرسش مطرح شده که مفهوم بازگشت چیست و چه اهدافی را دنبال کرده است.تردیدی نیست که این طرح، در واکنش به موضوع بی توجهی به جایگاه قرآن در دوره معاصر برجسته شده است. چنانکه عده ای از آن به عنوان نفی مهجوریت یاد کرده اند. (مطهرى، ج‏24، ص: 533)، این ایده یک بعد ایجابی دارد که روشن است، اما به لحاظ سلبی مفهوم ایده، این نبوده كه مسلمانان قرآن نمى خوانند، يا اين كتاب، ارزش و تقدس خود را از دست داده است، بلكه بر عكس، بسا در ظاهر، قرآن بسيار مورد احترام بوده است; ولى در گورستان ها و مجالس مردگان و براى زينت خانه و تزيين خطاطى رونقى بس وسيع داشته است. ورود به خانه نو با قرآن تبرك مى گرديد، شروع زندگى ها با قرآن بود;اما این سئوال مطرح بود که آیا هدف از نزول این کتاب این بوده و آیا دلیل عزت یافتن مسلمانان این کارکردها در کتاب بوده است؟ از سوی دیگر این کتاب تا چه اندازه در متن زندگی مردم قرار دارد و مردم دستور زندگی خود را از این کتاب می گیرند، حتی امام در جایی شکوه می کند که اگر استفاده از قرآن دچار ممنوعیت شود، تفكّر و تدبّر در آيات شريفه به عنوان تفسير به رأى ممنوع شناخته شود، گویی قرآن شريف را از فنون استفاده عارى نموده و آن را مهجور ساخته اند.(آداب الصلاة، ص 199).یا این پرسش مطرح شده است که این کتاب در به كارگيرى و تنظيم حيات اجتماعى و سياسى مسلمانان صاحب چه جايگاهى دارد؟ پاسخ به این پرسش ها از نظر این متفکران این بوده که چون قرآن جایگاه والا و ارزش چندانى نزد مسلمانان ندارد، يا دست كم در مقام عمل چنين نبوده، باید به قرآن بازگشت. امام در این زمینه به صراحت می گوید: اسلام امروز مظلوم است و قرآن مهجور است. احكام قرآن مهجور است. اينكه در مأذنه ها اذان مى گويند و در مساجد نماز خوانده مى شود و اكثر احكام سياسى اسلام اعتنا نمی شود، قرآن از مهجوريت بيرون نمى رود. از این رو، در ادامه می گوید، البته قرائت قرآن و حاضر بودن قرآن در تمام شئون زندگى از امور لازم است; لكن كافى نيست. قرآن بايد در تمام شئون زندگى ما حاضر باشد. قرآن وقتى مى فرمايد: «وَاعْتَصِمُوا بِحَبلِ اللهِ جَميعاً  وَ لاتَفَرَّقُوا». و مى فرمايد: «وَ لاتَنازَعُوا فَتَفشَلُوا وَ تَذْهَبَ ريحُكُم»; (انفال: 46) اگر به این احكام مترقى سياسى عمل بشود، از مهجوریت خارج و سيادت عالم از آن شماست.(صحيفه امام، ج16، ص38 ـ 39)

بستر گرایش به بازگشت:دليل طرح بازگشت به قرآن، هر چند در مرحله نخست مشکلات جهان اسلام و احساس عقب ماندگى جوامع مشرق زمين و تحقير شخصيت و كاهش يافتن موجوديت مسلمانان در رويارويى با غرب و استعمار اروپايى بود و مصلحان، دوران عظمت و شكوه نخستين مسلمانان و خيزش فرهنگى و اجتماعى و علمى صدر اسلام را به ياد مى آوردند و مى ديدند كه اين پويش و حركت، ديگر وجود ندارد و مسلمانان در ركود، تحجر، انحراف، خرافه پرستى و شكل گرايى و تکیه بیش اندازه به شعارها به سر مى برند. از این رو می پرسیدند، عامل آن شکوه و تمدن چه بود، و امروز چه باید کرد؟ آنها راه نجات را در بازگشت به آموزه هاى نخستين اسلام مى دانستند و قرآن را تنها سند وحيانى و تحريف نشده و مقبول تمام مسلمانان به حساب مى آوردند.(اسدآبادى، سيدجمال الدين و ،العروة الوثقى، ص 195). آنها می گفتند، اين قرآن بود كه عصر جاهلى اعراب را به عصر دانش و ترقى و عزت و شكوه دگرگون ساخت;اين قرآن بود كه عقايد بت پرستى و خرافه گرايى را به آموزهاى توحيد و عقايد منطقى و برهان پذير تغيير داد.اين قرآن بود كه جنگ و خون ريزى، اختلاف و تشتت اعراب را نابود ساخت و وحدت و معنويت و اخلاق را براى آنها به ارمغان آورد. بيدارگران جهان اسلام، مى ديدند كه هرچه از آموزه هاى قرآن فاصله گرفته اند، مشكلات آنان زيادتر شده و بدبختى و نكبت دامنگير آنان گرديده است. امام خمینی در بخشی از سخنان خود به این نکته اشاره می کند و مفهوم بازگشت به قرآن را در چند نقطه محوری می داند، یکی بیرون آوردن قرآن از صحنه فردی به اجتماعی (صحیفه امام، ج13، ص275؛ ایازی، تفسیر قرآن مجید، ج4، ص425)، آگاهی از مقاصد قرآن.(آداب الصلاة، ص 194) توجه به عمل شدن به قوانین. (كشف الاسرار، ص220) امام این نکات را از بعد سلبی آن مطرح می کند و لذا بیش از هر چیزی خطر را از بی هویت و تسلیم شدن مسلمانان در برابر سلطه مستبدان و مستکبران جهان می داند. (صحیفه امام، ج 15، ص 290.). ایشان با تحلیلی از چگونگی این کتاب به صورت سئوال می گوید: يكى از مراتب مهجوريّت از قرآن، كه - مراتب بسيار و منازل بى شمار دارد- كه مثلا ما اين صحيفه الهيّه را جلدى پاكيزه و قيمتى نموديم و در وقت قرائت يا استخاره بوسيديم و به ديده نهاديم، آن را آیا مهجور نگذاشتيم؟آيا اگر غالب عمر خود را صرف در تجويد و جهات لغويّه و بيانيّه و بديعيّه آن كرديم، اين كتاب شريف را از مهجوريّت بيرون آورديم؟آيا اگر قرائات مختلفه و امثال آن را فرا گرفتيم، از ننگ هجران از قرآن خلاصى پيدا كرديم؟آيا اگر وجوه اعجاز قرآن و فنون محسّنات آن را تعلّم كرديم، از شكايت رسول خدا ـ صلّى الله عليه و آله و سلم ـ مُسَتخْلَص شديم؟ هيهات! كه هيچ يك از اين امور مورد نظر قرآن و مُنَزِّلْ عظيم الشأن آن نيست. (آداب الصلاة، ص196 ـ 199).

دیدگاه ها:اندیشه بازگشت به قرآن در میان تعبیرها و تفسیرهای گوناگونی بیان شده تا جایی که نشان می دهد رویکرد و نگاه این متفکران جا به جا متفاوت است که به نمونه هایی از آن اشاره می شود: 1)حرکت اصلاحی و فکری در میان مسلمانان؛2)مبارزه با بدعت ها و خرافات؛ 3)کسب هویت و شخصیت، 4)مبارزه با استعمار و استبداد؛ 5)آگاهی بیشتر از مقاصد کتاب. 6)قرآن بسندگی. به لحاظ تاریخی، جامع ترین اندیشه از آن سيد جمال الدين اسد آبادى و شيخ محمد عبده، بوده که نخستین بار شعار بازگشت‏ به قرآن را مطرح ساخته، هر چند که نوعى حركت سياسى، در جهت مبارزه با استعمار و اتحاد اسلام (پان اسلاميسم) براى تشكيل يك نظام اسلامى بود. آنان با انتشار مجلّه‏ى عروة الوثقى (چنگ زدن به ريسمان خدا، واژه‏اى قرآنى كنايه از تمسك به قرآن و اتحاد مسلمانان) از مبارزه اجتماعى و اصلاح دينى سخن مى‏گفتند و استدلال‏هاى خودشان را مشحون از آيات قرآنى مى‏كردند و هدفشان از اين شعار، مبارزه با استعمار، ديكتاتورى و حكومت هاى خودكامه در كشورهاى اسلامى و حاكميت يافتن قوانين اسلامى بود. این حرکت نقش بسيار مؤثرى در بیداری مسلمین برجای گذاشت، و به دنبال خود موجى در ميان مصلحان مسلمان و به ويژه در كشور مصر و در نهايت در ايران به وجود آورد. و خصوصيت اصلى آن بازگشت، نهضت بيدارى و آگاهى از تمدن اسلامى و مبارزه با فرهنگ استعمارى غرب بود. (ایازی، قرآن اثرى جاويدان، ص: 44،53). اما در ادامه این سیر شاهد حرکت های دیگر فرهنگی برای مبارزه با خرافات و بدفهمی و مبارزه با جا به جا شدن مفاهیم دینی و مسائل دیگر هستیم. بخشی از نواندیشان اسلامی بعدی بیشتر در فکر اصلاح فرهنگی بودند. از پيشروان این اندیشه كه مبناى كار خود را همین شعار قرار دادند، بايد از: شبلى نعمانى (م 1332ق)، اقبال لاهورى (م 1357 ق)، ابو الكلام آزاد (م 1958 م)، رشيد رضا (م 1354 ق)، مصطفى المراغى (م 1364ق)، جمال الدين قاسمى (م 1332ق)، حسن البنا (م 1368 ق)، سيد قطب (م 1966م)، فريد وجدى (م 1954م)و یا حرکت های تقریبی و مبارزه با اختلاف و نزاع های مذهبی، مانند محمود شلتوت (م1963م)و محمد غزالى (م 1416ق)، (ر.ک: کیف نتعامل مع القرآن، ص30) ياد نمود.(خرمشاهى، ص20). البته تفسیر های دیگری از این عنوان باز شده، که شگفت انگیز است، مانند نفی اعتبار حدیث، حرکتی که قرآنیون بوجود آوردند.(ر.ک: قاسم احمد، العودة الی القرآن) و یا این نظر که مسلمين هيچ چاره ندارند غير از آنكه به قرآن بازگشت به تفسیر بهتر حرکت كنند. چنانکه برخی تلقی ساده تری از موضوعارائه داده و گفته اند، قرائت آنرا منحصر به ماه رمضان نكنند، درس و تفسير قرآن جزو برنامه‏هاى لازم، بلكه از واجب‏ترين آنها باشد. همچنانكه اهل الجزائر با رجوع به قرآن، و درس و بحث و عمل به آن از اسارت و بردگى دولت فرانسه با يك پيكار مقاوم چندين ساله توانستند خودشان را از چنگال مسموم خونين آنها نجات دهند.(حسینی طهرانی، ج‏3، ص106).

بازگشت به قرآن در ایران:نخستين كسى كه شعار بازگشت به اسلام و قرآن را با ويژگى هاى ياد شده در جهان سر داد، یک عالم دینی ایرانی و شیعی یعنی سيد جمال الدين اسدآبادى شيعه بود كه به يكايك كشورهاى اسلامى رفت و از نزديك با بدبختى ها و گرفتارى هاى مسلمانان آشنا شد و تنها راه درمان اين بيمارى، را بازگشت قرآن دانست. (البهى، محمد، ص74 ـ مطهرى، ج‏24، ص: 109- 106).  اما شگفت انگیز آنکه بازخورد این موج در ایران اندکی طول کشید و اين مهم در يك برش مشخص از تاريخ معاصر كشور ما معنای دیگری پیدا کرد: در شرايط پس از شهريور1320. يعنى در ميهنى اشغال شده، ايمانى رها شده از چنگ استبداد، و به صحنه آمدن ماركسيسم. در چنین شرایطی بازگشت به قرآن، در ایران، بعد فرهنگی پر رنگ پیدا کرد و بازگرداندن رايحه وحى و بازاندیشی در تفکر دینی و خود مشروط به انديشيدن و فهمیدن قرآن شد و اين پرسش به میان آمد كه چگونه مى‏توان بار ديگر، صداى سخن وحى را از نو، باز شنفت؟ طنين آن كلام، چگونه به گوش مؤمنان و منكران باید برسد؟ (شریعتی، محمد تقی، ص 13). بعدها این دعوت با راه حل های مناسب آن زمان در ميان متفكران و مصلحان معاصر مورد بازخوانى مجدد قرار گرفت و این دعوت بازگشت‏ به متن، براى بازانديشى حقيقت دين را صلا داده شد، و برای آن کتاب ها و مقالات بسیار نوشته شد. (از آن جمله بازگشت به قرآن مهندس مهدی بازرگان، بازگشت به خویش دکتر علی شریعتی) تا جایی که این حرکت رونق بسیار گرفت و درس تفسیرها و بیان معارف قرآن به صورت موضوعی در شهرها و مساجد و منازل شکل گرفت؛ مانند درس تفسیر آیت الله طالقانی،(گرایشهای اجتماعی در تفسیر پرتوي از قرآن. مجموعه مقالات کنگره علمی علامه طالقانی در دانشگاه مفید. ص141)استاد محمد تقی شریعتی،(مجموعه مقالات همایش، ج2،اندیشه اجتماعی در تفسیر نوین، ص) مهندس بازرگان، استاد مطهری، (مطهرى، ج‏24، ص: 109) اما سوکمندانه این اندیشه در میان فقیهان و حوزویان کمتر مطرح شد و از ميان آنان تنها، این امام خمينى بود كه بارها به مسئله رفع مهجوريت قرآن اشاره كرد و راه بازگشت به عزت و چيره شدن بر مشكلات را احياى مجدد فكر قرآنى و نوسازى انديشه دينى و عمل به دستورات آن دانست.(ایازی، تفسیر قرآن مجید، ج1، ص 99،مهدوی راد، ص 382) فرهنگ علمى و اجتماعى مراجع شیعه دعوت به اين مقوله ها نبود و دغدغه هاى خود را در اين گونه مسائل بروز نمى دادند. اما مرجعیت اصلاح خواه تنها به مسائل فقه نمی اندیشد و به واقعیات و نیازهای اجتماعی و حل مشکلات مسلمانان نیز می اندیشد. جالب اينجاست كه اسدآبادى نخستين كسى بود كه آيه: «إِنَّ اللهَ لاَ يُغَيِّرُ مَا بِقَوْم حَتَّى يُغَيِّرُوا مَا بِأَنفُسِهِمْ». (رعد: 11) را مناسب با همين انديشه و فضاى فكرى، و دعوت به احياى جامعه و مبارزه با عقب ماندگى و تلاش براى اصلاح تفسير كرد و گفت:اگر مى خواهيد كه به عزت اسلامى برگرديد و تغييرى در جامعه ايجاد شود، خود بايد گام برداريد، زيرا سنت خدا اين است كه خداوند حال جامعه اى را تغيير نمى دهد مگر آنكه خود تغيير دهنده آن باشند.(اسدآبادى، سيدجمال الدين و..،العروة الوثقى، ص 195) امام خمينى نيز، اين تفسير را يادآور شد و برخلاف نظر كسانى مانند علامه طباطبايىکه با اين تفسير مخالفت مى كردند و اين آيه را تنها درباره تغيير نعمت به نقمت مى دانستند نه تغيير از نقمت به نعمت،(طباطبايى، ج 11، ص 311) امام آن را تسرى به هر دو قسمت مى دادند و يكى از موضوعات آيه را ضرورت تحول از متن جامعه براى تغيير شرايط مى دانستند:« تغييراتى كه در يك ملتى، يك قومى حاصل بشود، اين منشأ يك تغييرات تكوينى، تغييرات جهانى، تغييرات موسمى مى شود و دستور است به اينكه تغييراتى كه شما مى دهيد، تغييراتى باشد كه آن تغييرات دنبالش يك تغييراتى به نفع شما باشد. ..اين تحول «ما بانفسكم»، «إِنَّ اللهَ لاَ يُغَيِّرُ مَا بِقَوْم حَتَّى يُغَيِّرُوا مَا بِأَنفُسِهِمْ»»، تغيير داديد «مابأنفس» در نفس خودتان را، يعنى آن حال پذيرش ظلم، متبدل شد به حال عدم پذيرش... قوم ما يك تحولى پيدا كرد، تغيير پيدا كرد، تا اين تغيير حاصل نشده بود، تغيير نفسانى حاصل نشده بود، ... پس خداى تبارك و تعالى تغيير نمى دهد مگر اينكه ما خودمان تغيير بدهيم خودمان را. (صحيفه امام، ج 10، ص 128 ـ 130).

تحلیل امام از جامعه مسلمانان:اكنون براى اينكه انديشه امام درباره بازگشت به قرآن روشن شود، موضع و تحليل امام از وضعيت كنونى جامعه اسلامى نسبت به قرآن را بيان مى كنيم و نشان مى دهيم كه ايشان بدين جهت ضرورت بازگشت به قرآن را مطرح مى سازد كه قرآن در جامعه مهجور واقع شده و اين هديه آسمانى از نقش آفرينى بازمانده و آنچنان كه بايسته است مقصد و مقصود آن در جامعه روشن نشده تا مردم به آن عمل كنند. ايشان در اين باره مى نويسد:اى قرآن! اى تحفه آسمانى و اى هديه رحمانى! تو را خداى جهان براى زنده كردن دل هاى ما، و باز كردن گوش و چشم توده فرستاده، تو نور هدايت و راهنماى سعادت ما هستى. تو ما را از منزل حيوانى مى خواهى به اوج انسانى و جوار رحمانى برسانى. فسوسا كه آدميزادگان قدر تو را ندانسته و پيروى از تو را فرض خود نشمردند. اسفا كه قانون هاى تو در جهان عملى نشد تا همين ظلمتخانه و جايگاه مشتى وحشيان و درندگان كه خود را متمدنين جهان مى دانند، رشك بهشت برين شود و عروس سعادت در همين جهان در آغوش همه درآيد.(كشف الاسرار، ص220)محور مهجور بودن در اين سخنان، عدم توجه به ابعاد هدايتى و تربيتى قرآن و واقع نشدن آن در متن زندگى است. همچنين ايشان در اين زمينه به ابعاد ديگرى اشاره مى كنند و مسئله مهجور بودن را در اين معرفى مى كند كه فقط به ظواهر عمل مى شود، اذان در گلدسته ها گفته مى شود و نماز بر پا مى شود، اما احكام سياسى قرآن مورد بى اعتنايى واقع مى شود;و تا وقتى كه به اين ابعاد توجه نشود، قرآن از مهجور بودن بيرون نمى رود. ايشان يكى از اين احكام سياسى را چنگ زدن به ريسمان الهى و دورى جستن از تفرقه و اختلاف معرفى مى كند و تصريح مى كند، اگر به احكام مترقى سياسى عمل شود، سرورى عالم نصيب مسلمانان مى گردد.(صحيفه امام، ج 16، ص 39)در جايى ديگر نيز مهجور بودن قرآن را به اين مى دانند كه مسائل مهم قرآنى مهجور شود، يا برخلاف آنها عمل شود.(همان، ج 16، ص 34) همچنين از قرآن به عنوان كتاب زندگى و كمال و جمال ياد مى كند كه در حجاب هاى خود ساخته ما پنهان شده است و گنجينه اسرار آفرينش در دل خروارها خاكِ كج فكرى ما دفن و پنهان گرديده است، و زبان انس و هدايت و زندگى و فلسفه زندگى سازِ او به زبان وحشت و مرگ و قبر تنزل كرده است.(همان، ج 21، ص 77) در جاى ديگر به نمونه اى از مهجور بودن قرآن اشاره مى كند و مى گويد:اكثر آيات قرآن را كنار گذاشته ايم. قرآن را مى خوانديم و مى بوسيم و مى گذاريم كنار، اما آياتى را كه مربوط به جامعه و سياست و جنگ است فراموش كرده، بلكه به فراموشى سپرده ايم.(همان، ج 15، ص 11)ايشان مسئله مهجور بودن قرآن را در وصيت نامه خود به شكل ديگرى بيان مى كنند:و مع الاسف به دست دشمنان توطئه گر و دوستان جاهل قرآن، اين كتاب سرنوشت ساز، نقشى جز در گورستان ها و مجالس مردگان نداشت و ندارد;قرآن كه بايد وسيله جمع مسلمانان و بشريت و كتاب زندگى آنان باشد، وسيله تفرقه و اختلاف گرديد و يا به كلى از صحنه خارج شد.(همان، ج 21، ص 395)بنابراين محور سخنان امام درباره مهجور بودن، بسنده كردن به ظواهر و دور شدن از پيام هاى اصلى قرآن و عدم توجه به مقاصد نزول و به ويژه در تحقق عدالت، عزت، استقلال و عمل به دستورات انسانى و اخلاقى و سير و سلوك است.

روش بازگشت به قرآن: مصلحان اسلامى همگى بر اين اساس، طرح بازگشت به قرآن را مطرح ساختند كه جامعه اسلامى را به حيات دوباره و تمدن آن بازگردانند و تدابيرى براى احياى مجدد اسلام و تحقق آرمان هاى بلند آن ارائه دهند. از نظر این دسته از مصلحان، مسئله بازگشت به قرآن دو سويه دارد، يك سويه آن داخلى، درونی و فردی دارد و يك سويه آن بیرونى و در برخورد با مسائل فرهنگی و سیاسی است. به عنوان نمونه امام كه در جهت نفی سلطه و مقابله با استعمار خارجى و جلوگیری از چپاول منابع مسلمانان سخن می گوید،در خطاب به سفراى كشورهاى اسلامىبا یادآوری مشكلات مسلمين سخن می گوید این مسائل زياد است; لكن مشكل بزرگ مسلمين اين است كه قرآن كريم را كنار گذاشته اند وتحت لواى ديگران درآمده اند. قرآن كريم كه مى فرمايد كه: «وَاعتَصِمُوا بِحَبلِ اللهِ جَميعاً وَ لاتَفَرَّقُوا»، اگر مسلمين همين يك آيه را عمل بكنند، تمام اشكالات اجتماعى و سياسى و اقتصادى و همه چيزشان بدون تشبث به غير رفع مى شود.(صحیفه امام، ج13، ص275).سويه دیگر این بازگشت، بازگشت به فرهنگ و تمدن درخشان اسلامى و ايجاد وحدت بين مسلمانان است. از اين رو بازگشت به قرآن بايد اهداف معينى داشته باشد و از اصول و راهبردهايى كه به اين هدف بيانجامد پيروى كند. مهجوريت قرآن و مهجوريت اسلام به اين است كه مسائل مُهّم قرآنى و مسائل مُهّم اسلامى يا بكلى مهجور شود، و يا برخلاف آنها عمل شود. مانند دعوت به وحدت و منع از اختلاف که در قرآن کریم با تعبيرهاى مختلفى بیان شده است. بررسى كنيم به اينكه آيا اين دو اصل مهم و سياسى در بين مسلمين چه وضعى دارد. كه اگر اطاعت از آن بكنند، تمام مشكلات مسلمين حل مى شود و اگر اطاعت نكنند فَشَل مى شوند و رنگ و بويشان از بين مى رود؟(صحيفه امام، ج16، ص34) چنانکه سيدجمال الدين اسدآبادى، معتقد بود كه قرآن در ميان مسلمانان غريب است و نقشى جز صورت و زينت ندارد و محتوا و پيام قرآن كه بيدارى و عزت آفرينى است، فراموش شده است(العروة الوثقى، ص 195). امام خمينى نيز در طرح بازگشت به قرآن به اين نكات اشاره مى كند، و مى گويد:كتاب زندگى در حجاب هاى خود ساخته ما پنهان شده ودر دل كج فكرى هاى ما دفن و پنهان گرديده است. (همان، ج 21، ص 77.)، اگر بخواهيم قرآن را از مهجور بودن خارج كنيم بايد مردم را با مشكلات آشنا سازيم.(همان، ج 7، ص 415.)در جايى ديگر ايشان مشكل مهجور بودن را در عدم فهم قرآن و راه بازگشت را فهم قرآن مى داند.(همان، ج 7، ص 393) يا از آنجا كه بخشى از مهجور بودن مربوط به مسائل اجتماعى و سياسى قرآن است، ايشان طرح توجه به آيات اجتماعى و سياسى را ارائه مى دهد.(همان، ج 15، ص 11) جالب اينكه امام خمينى مانند سيد جمال مهجور بودن قرآن را نيز ناشى از رفتار دولت هاى اسلامى و مخالفت هاى آنان مى داند.(همان، ج 16، ص 34 و همچنين وصيتنامه الهى ـ سياسى، ج 21، ص 376.)و استفاده ابزارى حكومت هاى فاسد مسلمان، از قرآن را عاملى مى داند كه آنها براى اقامه جور و فساد خود و توجيه ستمگران و معاندان حق تعالى ارائه مى دهند.(همان)در اين جاست كه يكى از راه حل هاى بازگشت به قرآن، از نظر بسیاری از متفکران و از جمله ایشان، اصلاح ساختار حكومت ها و تغيير آنان مى باشد و به صراحت می گوید:چرا بايد دولت هاى اسلامى با داشتن قريب يك ميليارد جمعيت و در دست داشتن ذخيره هاى زيرزمينى خصوصاً موج هاى نفت كه رگ حيات ابرقدرت هاست و برخوردارى از تعليمات حيات بخش قرآن كريم... اكنون به واسطه كج فهمى ها و غرض ورزى ها و تبليغات وسيع ابرقدرت ها كار را به آنجا بكشانند كه دخالت در امور سياسى و اجتماعى كه مورد احتياج مبرم و از اهم امور مسلمين است... جرم شناخته شود. (همان، ج 15، ص 290).بنابراين امام خمينى بازگشت به قرآن را تغيير در بينش و بالا بردن سطح دانش مسلمانان، تغيير رژيم هاى وابسته و خود فروخته و مستبد، ايجاد نظام هاى آزاد و عادل، رفع اختلاف و نزاع و قرار گرفتن قرآن در متن زندگى مردم و برخوردارى از تعليمات حيات بخش آن مى داند و اين در صورتى حاصل مى گردد كه قرآن به روى مردم باز باشد و دانشمندان كتاب هايى درباره قرآن بنويسند كه به بيان مقاصد و تعاليم قرآن بپردازد. مفسر بايد شئون الهى را به مردم آموزش دهد و مردم بايد براى آموزش شئون الهى به آن رجوع كنند تا استفاده از آن حاصل شود. (آداب الصلاة، ص 194)

فهرست منابع

1.       اسدآبادى، سيدجمال الدين و شيخ محمد عبده،العروة الوثقى، اعداد و تقديم سيدهادى خسروشاهى. قم، بعثت،

2.       ایازی، سید محمد علی، تفسیر قرآن مجید بر گرفته از آثار امام خمینی، 5جلد، تهران، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی، 1385ش.

3.       البهى محمد، صلة الاستعمار بالفکر الاسلامی. بيروت، دارالفكر.

4.      فيض كاشانى، علم اليقين، تحقيق محمد بيدار فر. قم انتشارات بیدار، چاپ اول،

5.       بيهقى،دلائل النبوة، بيروت، دارالكتب العلميه.

6.       طباطبايى،محمد حسین، الميزان، بيروت. مؤسست الاعلمی للمطبوعات،، 1393ق.

7.       فيض كاشانى، المحجة البيضاء، قم، موسسه نشر اسلامی، وابسته به جامعه مدرسین.

8.       کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، تصحیح علی اکبر غفاری، تهران،

9.       كاشانى، عبدالرزاق: شرح منازل السائرينخواجه عبدالله انصارى، تحقيق محسن بيدارفر، قم، انتشارات بيدار، 1372 ش / 1413 ق.

10.    مجلسى، محمد باقر، بحار الانوار، بیروت، دارالوفا،

11.    حافظ، كليات حافظ، به اهتمام سيدابوالقاسم انجوى شيرازى،

12.    ایازی، سید محمد علی، قرآن اثرى جاويدان، رشت، کتاب مبین، 1381ش.

13.    مهدوی راد، محمد علی، آفاق تفسير مقالات و مقولاتى در تفسير پژوهى، ص: 382

14.    شاهرودی، ارغنون آسمانى، جستارى در قرآن، عرفان و تفاسير عرفانى ، رشت، کتاب مبین، 1384ش.

15.    بهاء الدين خرمشاهى، تفسير و تفاسير جديد، تهران، کیهان،

16.    گرایشهای اجتماعی در تفسیر پرتوي از قرآن. کنگره علمی علامه طالقانی در دانشگاه مفید.1389ش.

17.    مجموعه‏آثاراستادشهيدمطهرى، ج‏24، ص: صدرا،

18.    قاسم احمد، العودة الی القرآن، مقدمه: دراسة تمهیدیة و تعلیق احمد عبد الحلیم عطیة، قاهره، مکتبة مدبولی الصغیر، 1997م.

19.    احمد صبحی منصور، القرآن و کفی مصدراً للتشریع الاسلامی، بیروت، الانتشار العربی، ط1، 2005

20.حسینی طهرانی، نور ملكوت قرآن، ج‏3، 106

21.اسدآبادى، سيدجمال الدين و..،العروة الوثقى،

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

اوقات شرعی

کتاب های منتشر شده

شما اینجا هستید: خانه مقالات متفرقه قرآن در اندیشه امام خمینی (ره)