حدیث وحی

    یکشنبه, 25 آذر 1397

حسین بن علی(ع) و ستیز با استبداد و خودکامگی

بسم الله الرحمن الرحیم
اشاره(1)
بی گمان حرکت عاشورای حسینی هدفمند بوده و این هدف امری شناخته شده و قابل تحلیل عقلی و انسانی می باشد و این عمل می تواند برای نسلهای پس از وی الگویی رفتاری باشد. یکی از اهداف این حرکت که در سخنان و خطبه های آن حضرت از مدینه تا کربلا نمود فراوان پیدا کرده، و قابل استناد در جوامع انسانی و دینی و سخنی فرادینی می باشد و با استمداد از آموزه ها و سخنان آن حضرت استنباط پذیر است، در مبارزه با ستم و نابودی استبداد و مطلق العنانی دولت های جائر است.....

این حرکت از سویی برای نشان دادن غیر مشروعیت حکومت بنی امیه و حاکمِ بد نام آن از طریق تسلیم نشدن و بیعت نکردن با چنین حکومتی و تن دادن به شهادت است. و از سوی دیگر افشاگری و رسوا کردن و ذکر معیارهای بدی آن است. محورهای مهم این افشاگری نشان دان شناعت و زشتی چنین حکومتی در ابعاد مختلف و از آن جمله خوسری و یکتازی و پایمال کردن حقوق انسانی و ارزشهای الهی و بی توجهی به حقوق مردم و به تعبیر آن حضرت عدم افشای عدالت است. از این رو استبداد ستیزی بر این فرض بنا می شود که ستیز با ستم گری، وجه غالبش ندیدن دیگران و خود را حق مطلق گرفتن است. مبارزه با ظلمی است که گاه حاکم مشروعیت سیاسی و پشتوانه مردمی ندارد. و گاه در آغاز داشته، ولی چون قدرت فساد آور است، رفتار حاکمان و والیانش دگرگون و به انحراف کشیده شده و به تدریج جای خود را به عدم مشروعیت داده و ضرورت مبارزه با آن را می طلبد. در مبارزه امام حسین هر چند مواجه با قسم نخست آن بوده است، اما صورت مسئله را که مبارزه با طالم و ظلم باشد، تغییر نمی دهد. برای روشن کردن مسئله، نیاز به واکاوی ابعاد موضوع و بررسی سخنان آن حضرت است. از این رو، برای چنین تحقیقی باید این پرسش مطرح شود که چه نکات برجسته ای در این حماسه استبداد ستیز وجود داشته که در قلب آزادگان جهان الگویی بر جای ماندنی واقع شده و از آن همواره یاد می کنند و آموزه استبداد ستیزی، در این حماسه چه جایگاهی دارد. در این مقاله تلاش شده تا به پرسشهای یاد شده پاسخ دهد، و در آغاز بررسی شود که استبداد چیست و آموزه استبداد ستیزی در حماسه حسینی در کجاها مطرح شده است، و آن گاه نشان داده شود که آن حضرت به چه نکات و اصولی توجه داده و پیام این حرکت چه بوده است. از سوی دیگر لازمه این آموزه ها چیست و چه نتایجی از این پیام برای بشریت و جامعه های مسلمانِ خسته از رنج های نظام های استبدادی استفاده می شود؟
کلید واژه: حماسه حسینی. استبداد . استبداد ستیزی. طاغوت. خودکامگی.

مقدمه
یکی از مباحث مهم در تحلیل واقعه عاشور، کشف جهت گیری پیامها و تعیین شاخص ترین محورها و مهم ترین پیام های حسین بن علی است. اینکه حرکت حسینی هدفمند بوده و این هدف امری شناخته شده و معقول و انسانی بوده، و این عمل می تواند برای نسلها بعدی الگویی رفتاری باشد، در میان عاشوراپژوهان معاصر تردیدی نیست. حتی امروز دیگر کسی صاحب نظر نمی تواند بگوید امام حسین هدفی از این ایستادگی نداشته و عملی سری انجام داده و یا برای کسب اجر و بردن بهشت به گریه کنندگانش به این حرکت دست زده است. از سوی دیگر در منابع حدیثی و تاریخی از اهل بیت و بویژه امام حسین بن علی(ع) به عنوان: مصباح الهدی و سفینة النجاة»(2) یاد شده، کسانی که چراغ هدایت و کشتی نجات هستند. این ویژگی باید ناظر به ویژگی پیامها و دعوت به اصولی باشد، که در جهت راهنمایی و راه به روشنایی بویژه در حوزه اجتماعی و زندگی مسلمانان است، از این رو باید نشان داده شود که کار حسینی چگونه خصیصه چراغ هدایت و کشتی نجات داشته و می تواند و باید الگو متناسب با عملی مبارزه جویانه در حوزه اجتماعی باشد به همین دلیل مهم ترین این راهنمایی در رفتار جمعی، ایستادگی آن حضرت در برابر ستمگر و مقاومت تا شهادت است.
از این رو در حماسه ای اگر موضعی و حرکتی وجهه سیاسی هم داشته و نقش بیدارگری و روشنگری در برابر ستمگر زمان معنا و مفهومی درس آموز داشته و راه و روشی را پیشنهاد می دهد، باید این درس و راه و روش را کاوش کرد و اصول آن را شناخت. نکته مهم این اصول و راه و روش، کشف عنصر اصلی و راه متناسب با اصل حرکت است و این ممکن نیست مگر اینکه از مجموعه سخنان و گوهره پیام، برجستگی آن تبیین و توضیح داده شود. البته روشن است که این آموزه ها محدود به یک جهت نیست و اگر جهت ظاهری داشته باشد، جهت های گوهری هم دارد و این گوهر بسیط نیست و دارای ابعاد بسیاری است که یکی از مهم ترین آنها را می توان در ظلم ستیزی و استبداد ستیزی خلاصه کرد.
بنابراین برای روشن کردن اهداف اجتماعی حماسه حسینی، باید به کاوش در ابعاد سخنان حضرت پرداخت و مهم ترین خصیصه های آن را جستجو کرد. تردیی نیست که جهت گیری ایستادگی حضرت ظلم ستیزی بوده اما این پرسش مطرح است که آموزه و مایه این حماسه آن حضرت که تردیدی در آن نیست، چیست؟ و آیا استبداد ستیزی در حماسه حسینی چه جایگاهی دارد و آن حضرت به چه نکات و اصولی از این اصل توجه داده است. برای این که این موضوع بررسی شود، باید به پرسشهای زیر پاسخ داد، که استبداد چیست و چه زیانها و آثار منفی فردی و اجتماعی دارد، و در فرهنگ دینی چه نکات در زیان و مبارزات با آن آمده و آموزه استبداد ستیزی در حماسه حسینی در کجاها مطرح شده است و آن حضرت به چه نکات و اصولی توجه داده است. از سوی دیگر لازمه این آموزه چیست و چه پیامی برای بشریت و جامعه هایِ مسلمانِ خسته از رنج های نظام های استبدادی دارد؟ پاسخ به این پرسشها اهداف و جهتگیری بحث این مقاله را تشکیل می دهد.
چیستی استبداد
استبداد، در لغت، از کلمه بُدّ، باب استفعال، گرفته شده، و به خودرأیی و خودسری و تنها از رأی خود استفاده کردن معنی شده است.(3) در اصطلاح، این واژه به فرد و حکومتی اطلاق می شود که بدون مشورت و نظر خبره و به طور استقلال فرمانروایی می کند. استبداد، در معنای تاریخی آن اعم از امور فردی، حقوق اجتماعی و تصمیماتی که به دیگران مربوط می شود، بکار رفته است. استبداد در حوزه فردی، به خود محوری و خود رأیی و به رأی خود بدون دلیل و منطق اطلاق می شود و زیان فردی خاص خود را دارد، در حالی که در حوزه عمومی استبداد، منتهی به ظلم و ضایع کردن حقوق دیگران می شود.
کلمات مترادف این واژه، در حوزه عمومی، حاکم مطلق، جبّار، مسیطر، چیره گر، مطلق العنان و معنای متضاد آن حاکم مسئول، مقید، مشروط، حاکم در محدوده قانون بکار می رود. از آنجا که حاکمان از جنس مردمی هستند که مانند آنان فاسد شدنی هستند، استبداد زمینه های فساد را در شکل اعلای آن فراهم می سازد، چون قدرت در اختیار دارند و «قدرت فساد می‌آورد و قدرتِ مطلق، فساد مطلق». دولتمردان بیش از هر قشر دیگری نیازمند نظارت و کنترل همگانی هستند، تا در معرض فساد که مهم ترینش استبداد است قرار نگیرند. از این رو خطر و ضرر فاسد شدن آنها بیش از خطر و ضرر فاسد شدن توده‌ی مردم است.
بنابراین، استبداد از دو جهت قابل توجه است، یکی آنکه انسان در زندگی شخصی و خصوصی خودرأیی و خودسری کند و از نظر کارشناسان و اهل خبره استفاده نبرد و یکی آنکه در مدیریت و اداره جامعه و کارهایی که دیگران به او واگذار کرده اند، نظر مردم و زیر مجموعه را در نظر نگیرد و هر کاری را که بخواهد انجام دهد.
کواکبی در طبیعت استبداد، می گوید: چون استبداد را به طور اطلاق ذکر نمایند، استبداد فرمانروایان را به خصوص خواهند، چه او قوی ترین اسبابها است که آدمیان را بدبخت ترین جانداران قرار داده است. از این رو، مهم ترین محور استبداد که شامل استبداد شخصی هم می شود. استبداد فرمانروایان، در غیاب مردم و تصرف یک نفر در حقوق دیگران بدون توجه به آرای آنان و ضایع کردن حقوقشان می باشد. البته ایشان از این استبداد نقبی به استبداد رؤسای مذاهب و اصناف و طوایف زده و می گوید: این وصف به طور مجاز به آنان اطلاق می شود(4) .
نکته دیگر، آن است که چون استبداد امر مذمومی است و هر انسان عاقلی زشتی آن را درک می کند، گاه مستبد این عمل خود را به حساب مصلحت جامعه، وظیفه دینی، یا مبارزه با توطئه دشمن می نامد. در جوامعی که عالمان مُلجم و جاهلان مُکرمند،(5) خفقان و ارعاب حاکم و رسانه ها تعطیل و انحصاری است، تمام این کارها به حساب رعایت مصلحت و تآمین امنیت و رضایت خاطر مردم گذاشته می شود، و منکر استبداد و همین دلیل بر این است که استبداد در افکار عمومی امری مطرود و بر خلاف حق طبیعی و از منکراتی است که تمام عقلا قبح و زشتی آن را می دانند.
مفهوم استبدادستیزی
مبارزه با استبداد، و بکار گرفتن راه ها و روشهایی در جهت اجرای حق، عدالت، مشروط و محدود کردن حکومت از طریق فردی و عمل جمعی است. این کلمه در جایی به کار گرفته می شود، که هدف آن نابودی استبداد و مطلق العنانی و محدود و مقید کردن حاکم در چارچوب قانون و پاسخگویی وی در تصمیمات و اداره جامعه است. این استبداد ستیزی بر این فرض بنا می شود که حاکم مشروعیت داشته، ولی در عمل راهی دیگر طی کرده و لازم است که به قانون و اراده مردم برگردد. در حالی که ستیز با استبداد، مبارزه با ظلمی است که فردی مشروعیت سیاسی ندارد. در فرهنگ اسلامی افزون بر مذمت استبداد دستوراتی در ضرورت استبداد ستیزی آمده است. زیرا همانطور که پیش از این اشاره شد، استبداد گاه شکل فردی و اخلاقی دارد و گاه شکل اجتماعی و سیاسی. در محور اجتماعی این مبارزه با استبداد به عنوان وظیفه ای انسانی و دینی مطرح شده است. به عنوان نمونه امام على(ع) در استدلال به ضرورت جهاد بر عليه معاويه مى فرمايد: «سِيرو إلى قوم يُقاتلونكم كما لا يكون جبارين يتخذهم الناس ارباباً و يتخذون عبادلله خِوَلا و مالُ اللّه دُوَلا.»(6) به سوى مردمى برويد كه با شما كارزار مى كنند تا هرگز جبار و ستمگرى نباشند، آنان كه خود را ارباب مردم مى گرفتند و بندگان خدا را خوار و بيت المال را دست به دست در ميان خود تقسيم مى كردند.
و باز حضرت در نامه اى به اهل مصر دلیل مبارزه خود را با کسانی ذکر می کند ـ تا از او حمايت كنند ـ مى نويسد: «من از اين اندوهناكم كه سرپرستىِ حكومتِ اين امت به دست اين بى خردان و نابكاران افتد. بيت المال را به غارت ببرند، آزادى بندگان خدا را سلب كنند و آنها را برده خويش سازند. و با صالحان نبرد كنند و فاسقان را همدستان خود قرار دهند(7).»
بنابراین مبارزه با کسانی که آزادى بندگان خدا را سلب كرده، جایگاه مبارزه شناخته شده است.
جایگاه استبداد
مفهوم استبداد به دسته ای از مفاهیم دیگر، چون طاغوت، طغیان، نظام دیکتاتوری، و تسلط فردی ارتباط وثیقی دارد، چنانکه استبداد محدود به حوزه سیاسی نیست و شامل حوزه های خانوادگی، اجتماعی و فرهنگی و مطلق گرایی و حق بینی خود و باطل بینی دیگران نیز می شود. استبداد یک نوع رفتار و تربیت و منش اجتماعی و سیاسی است. جوامع انسانى آسيبى كه از نظامهاى استبدادى ديده، بيشتر از جوامعى است كه آزادى داشته و احياناً افكار غلط در ميان آنها رواج یافته است. اما این پرسش مطرح است که چگونه می شود در جامعه ای استبداد رواج و یا در شکل نوسعه یافته نهادینه می شود. بدون شک تربیت عقلانی و رشد فکری و رواج علم به نفی استبداد کمک می کند، اما در جوامع دينى ايى كه عقل و منطق و برهان در آن جايگاهى ندارد ـ به هر دليلى كه مى خواهد باشد ـ ، استبداد دينى و سياسى حاكم می شود و چون آزادى و تبادل افكار نيست و حاكمان همواره از ضعف منطق برخوردارند و از هجوم افكار مخالف دل نگرانند، هر فكر و ايده اى را توطئه مى شمارند و مانع نشر اندیشه و نقد افکار می شوند. از سویی چون باورها محك زده نمى شوند، آلوده به خرافات و بدعتها شده و شبهات تبديل به اشكالات و بحرانهاى فكرى اساسى جامعه خواهند شد.
پیشینه موضوع
استبداد در شرق پیشینه تاریخی چند هزار ساله دارد.(8) در تاریخ و فرهنگ اسلامی، کلمه استبداد در حق حاکمان جور به مرات و کرات بکار رفته و معمولاً زمانی بکار می رفته که حکومت جدای از مشروعیت، به ظلم و تعدی روی آورده و حق مردم جایی در حکومت نداشته و به تعبیر مولا آزادی بندگان خدا را سلب می کردند، به همین دلیل در این موارد، استبداد در برابر عدالت بکار رفته است. در شاهنامه و مثنوی و برخی داستانهای عرفا آموزه های اخلاقی در خطرات و آسیب قدرت و ستم به جای استبداد سخن گفته شده است. همچنین در قصص و امثال فارسی و ادبیات اسلامی، نمونه ها و شواهد بسیاری دیده می شود که از این روابط و ادبیات انتقادی آن در قالب گفتگوی حیوانات و حتی گیاهان سخن می گوید.(9) از سوی دیگر بحث و کاوش در اهداف قیام حسینی سابقه طولانی ندارد و در این سده اخیر است که در این باره کتابها و مقالاتی نگاشته شده و در این باره اثر مستقلی نوشته نشده، هر چند که همه عاشورا پژوهان معاصر به ستم ستیزی این قیام اذعان دارند و وجه مهم این حرکت را مخالفت با دستگاه یزیدی می دانند و در باره اهداف و چند و چون آن سخن گفته نشده است.
جایگاه استبداد ستیزی در فرهنگ اسلامی
بى گمان در اديان توحيدى، بندگى خدا، و رهایی از هر طاغوت و قدرت ستمگری اصل است. دستورات و تعاليم دينى، همگى مردم را به خداى يگانه و پذيرفتن هدايت انبيا دعوت مى كند: وَ لَقَدْ بَعَثْنا فِي كُلِّ أُمَّةٍ رَسُولاً أَنِ اعْبُدُوا اللَّهَ وَ اجْتَنِبُوا الطَّاغُوتَ (نحل/36). به ميان هر ملتى پيامبرى مبعوث كرديم، كه خدا را بپرستيد و از طاغیان و جباران دورى جوييد. از این رو، اين دعوت مسبوق به حريت و انتخاب آگاهانه انسانهاست. انسانهايى كه بدون آزادى و آگاهى عقيده و دينى را انتخاب كرده باشند، یا انتخاب آنها بدون کنار گذاشتن قدرتهای فاسد باشد، از توحید بهره و نصيبى نخواهند داشت. چه فضيلت و ارزشى براى دين و عقيده اى است كه از روى ترس و با تظاهر و ريا پذيرفته شده باشد. یا همراهی با طاغوت باشد. دين تحميلى و جبرى و عقيده سلطه گرانه فضيلتى ندارد. حتى دين تقليدى و چشم بسته و كوركورانه ـ گرچه حق باشد ـ ارزش ندارد. زيرا در معرض زوال و اضمحلال است.
نقش پيامبران در مبارزه با استبدادها و اختناقها و درگيرى با مظاهر طغيان، از اساسى‏ترين نقشهاست. قرآن بر اين نقش پيامبران تأكيد فراوان دارد: اولًا بپا داشتن عدل را به عنوان هدف بعثت و رسالت ذكر مى‏كند؛ ثانياً در داستانهاى خود درگيريهاى پيامبران را با مظاهر استبداد، مكرر يادآورى مى‏كند و در برخى آيات خود تصريح مى‏كند كه طبقه‏اى كه با پيامبران همواره در ستيز بوده‏اند اين طبقه بوده‏اند.
سوی دیگر این تعالیم، رسمیت یافتن حق انتخاب در کارها و رسمیت شناختن حق انتخاب کسانی است که می خواهند بر کار آنان اعمال مدیریت کنند. حال اگر جامعه دينى در چنان استبداد و ديكتاتورى قرار گيرد كه مانع ابراز نظريات دانشمندان دينى شود، یا اعمال اراده آنان نباشد، و مردم نقشی در انتخاب وی نداشته باشند، چگونه مى تواند مدعى دينى بودن باشد.
مسئله استبداد چنان در فرهنگ دینی و معنوی خطرناک و ضد انسانی تلقی شده که پیامبر با همه عظمت و استواری در بینش و عصمت در قرآن فرمان می گیرد که با مردم مشورت کند و در برابر کارهایی که به مردم مربوط می شود، از تک رأیی بپرهیزد(آل عمران/159). و حتی با تعبیرهایی استبداد ضد انسانی و منافی با شخصیت بیان شده است. امام علی در سخنی استبداد را ضد دور اندیشی می داند و می گوید: «الحازم لایستبد برأیه».(10) دوراندیش اندیشه استبداد را به خود راه نمی دهد. یا در روایت دیگری آمده: قَالَ اعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ يُبْغِضُ مِنْ خَلْقِهِ الْمُتَلَوِّنَ فَلَا تَزُولُوا عَنِ الْحَقِّ وَ أَهْلِهِ، فَإِنَّ مَنِ اسْتَبَدَّ بِالْبَاطِلِ وَ أَهْلِهِ هَلَكَ وَ فَاتَتْهُ الدُّنْيَا وَ خَرَجَ مِنْهَا صَاغِراً.(11) بدانید که خداوند دشمن می دارد، آدم متلون را که هر روز خود را به هر رنگ در می آورد که به قدرت نزدیک شود، پس از حق و اهلش جدا نشوید، کسی که به باطل و صاحبانش استبداد می ورزد، نابود می شود و حتی دنیا را از دست می دهد و با خواری دنیا را ترک می کند. در روایتی دیگر می گوید: قَالَ:(ع) مَنِ اسْتَبَدَّ بِرَأْيِهِ هَلَكَ وَ مَنْ شَاوَرَ الرِّجَالَ شَارَكَهَا فِي عُقُولِهَا.(12) کسی که خود رآیی می کند، هلاک می شود و کسی که با دیگران مشورت می کند، در خرد دیگران شریک می شود.
مشابه اين تعبيرات در نهج البلاغه هم آمده و از حكومتهاى مستبد و جبار با ويژگيهايى نابود شوندگی و اضمحلال پذیری ياد شده است. مثلا در يكى از خطبه ها آمده است: «كجا هستند فرعونها و فرزندانشان؟ اصحاب شهرهاى رَس كه پيامبران را كشتند و چراغ پر فروغ سنن آنها را خاموش و راه و رسم ستمگران و جباران را زنده ساختند، كجايند؟(13)»
و جالبتر آنكه امام ادبیات و زبان سخن گفتن با حاکمان را که همواره تملق و چاپلوسی و مداهنه بوده نقد می کند و در خطبه ای خطاب به مردم مى گويد: «فلا تُكَلِمُونى بِما تَكَلَمَ به الجبابرة.»(14) با من همانند كسانى كه با جباران و مستبدان سخن مى گويند، سخن مگوييد.
يا در باره بيعت خود در نامه يكم مى گويد: «و بايَعنى الناس غير مستكرهين ولا مجبرين.» مردم با من بيعت كردند و حكومت من را پذيرفتند در حالى كه نه كسى آنها را اكراه كرده بود و نه مجبور. اين تعبيرها نشان مى دهد كه چگونه استبداد و مذموم بودن آن مطرح شده و نسبتی میان استبداد و بی توجهی به حق و اراده واقعی مردم توجه شده است.
نكته ديگرى كه جایگاه ستیز استبداد را در فرهنگ دین نشان می دهد، و خطر استبداد را در نسبت ميان دين و استبداد نشان می دهد، اين واقعيت است كه قدرت در همه شکل آن اگر مهار نشود خطرناک است. علامه نایینی استبداد دینی را از بد ترین استبدادها می دانست.(15) حتی این قدرت در قالب موقعیت دینی و اقبال عمومی و رجوع جامعه باشد. چون قدرت از امورى است كه طالب آن بسيار است. طالبان قدرت همواره مى خواهند از اهرمهايى استفاده كنند كه جنبه مردمى و قدسى و مشروعيت مذهبى و معنوى داشته باشد، طبيعى است كه بخواهند به نام دين ومذهب و به نام دفاع از عقايد دينى به خودكامگى روى آورند. به اين جهت در صورتى مى توان اين روزنه را مسدود و از سوءاستفاده از دين و دفاع از عقيده جلوگيرى كرد كه ديگران امكان دفاع از عقايد خود را داشته باشند. قدرت اجتماعى و سياسى از امورى است كه كثرت شريكان در آن مطلوب است و جامعه در صورتى از گزند استبداد در امان است كه قدرت توزيع شده باشد و تمركز در يك مجموعه حتى در دست يك گروه نباشد، بايد توليت تفسير دين را از انحصار گروه خاصى ـ بويژه صاحبان قدرت ـ خارج كرد و امكان فرصت نقد و آزادى انديشه را درجامعه رواج داد.
نكته ديگرى كه در نسبت ميان دين و استبداد وجود دارد، اين واقعيت است كه قدرت از امورى است كه طالب آن بسيار است. طالبان قدرت در جرگه دین یا به اسم دین نیز کم نیستند و همواره مى خواهند از اهرمهايى استفاده كنند كه جنبه مردمى و قدسى و مشروعيت مذهبى و معنوى داشته باشد. طبيعى است كه بخواهند به نام دين و مذهب و به نام دفاع از عقايد دينى به خودكامگى روى آورند و یا مخالفان خود را به راحتی سرکوب کنند. به اين جهت در صورتى مى توان اين روزنه را مسدود و از سوءاستفاده از دين و دفاع از عقيده جلوگيرى كرد كه ديگران آگاهی پیدا کنند – و به تعبیر علامه نائینی – در استبداد دینی التفات و تنبه ملت منحصر است و این که هرکس امكان دفاع از عقايد خود را داشته باشند. قدرت اجتماعى و سياسى و مذهبی از امورى است كه كثرت شريكان در آن مطلوب است و جامعه در صورتى از گزند استبداد در امان است كه این قدرت ها توزيع شده باشد و تمركز در يك مجموعه حتى در دست يك گروه نباشد. بايد توليت تفسير دين را از انحصار گروه خاصى ـ بويژه صاحبان قدرت ـ خارج كرد و امكان فرصت نقد و آزادى انديشه را در جامعه فراهم ساخت تا استبداد رواج پیدا نکند.
بنابراين اگر دستورات و تعاليم اجبارى ـ هر چند خوب و مفيد باشد ـ اگر مورد رضايت مردم نباشد، اثرات و نتايج مثبت به بار نمى آورد. واى به آن وقتى كه آن دستورات، مخلوطى از آموزه هاى درست و غلط و مطابق با برداشتهاى محدود گروهى باشد كه هرگز امكان نقادى و تصحيح آن فراهم نشده است.
تباهكارى در مكتبهايى كه با استبداد راه خود را پيش برده اند، آنچنان روشن است كه نيازى نيست تا در باره این شیوه از دینداری و دفاع از دین سخن بگوييم. تجارب تلخ بشر از استبدادهاى دينى به ما آموخته است كه مجبور كردن افراد به كارهاى دينى، يا جامعه را در فضاى تنگ عقيدتى قرار دادن، نه تنها نتيجه مثبت به بار نمى آورد كه در مقابل، افراد از دفاع عقايد صحيح خود هم خلع سلاح مى شوند. شهيد مطهرى در نسبت دين و استبداد چه خوب مى نويسد:
«هر وقت و هر زمان كه پيشوايان مذهبى مردم ـ كه مردم آنها را نماينده واقعى مذهب تصور مى كنند ـ پوست پلنگ مى پوشند و دندان ببر نشان مى دهند و متوسل به تكفير و تفسيق مى شوند، مخصوصاً هنگامى كه اغراض خصوصى به اين صورت درمى آيد، بزرگترين ضربه بر پيكر دين و مذهب، به سود ماديگرى وارد مى شود(16).»
مصلحت و فضيلتى كه به نام دفاع از عقيده و آرمان مطرح است، اگر منجر به سلب آزادى عقيده ديگران شود ديگر مصلحت و فضيلت نخواهد بود. بلكه انكار جوهر انسانيت و ناديده گرفتن ويژگيهاى انسان يعنى عقل و منطق، اراده و قدرت حق انتخاب است.
اما در بخش سیاسی و اجتماعی استبداد، مهم ترین وجهه آن است که در فلسفه سیاسی و آفات قدرت سخن گفته می شود و منظور آن است که محور مدیریت بر این اساس باشد، که یک فرد و یا یک گروه و اندیشه تصمیم بگیرد، و آرا و افکار مردم نادیده گرفته شود، یا در مواجهه با هر نقدی و انتقادی، برخورد شود و به حساب توطئه و ضدیت و اخلال به امنیت تلقی شود، و رسانه ها مجبور به ترویج یک فکر باشند، اینها نمونه هایی از مظاهر استبداد است.
اما در برابر اینها مظاهر نفی استبداد است که هم جایگاه استبداد را نشان می دهد و هم تعالیم دینی را در نفی آن به اثبات می رساند. یکی از مظاهر نفی استبداد، دعوت به مشورت در حوزه های فردی و اجتماعی، فرهنگی و سیاسی است. در زمينه دعوت به مشورت و استفاده از نظريات مردم، افزون بر آیات، روايات بسيارى رسيده است و كسى كه مجموعه اين احاديث را مطالعه كند، در خواهد يافت كه مسئله عدم استبداد به رأى و بهره گيرى از نظريات مردم امر بنيادى و از اصول مسلم جامعه اسلامى است. چنان كه نظرخواهى و اتكاى به رأى مردم در حكومت و اداره جامعه، امر بديهى و عقلايى در همه جامعه هاست.
مشورت در حكومت نمى تواند امر خصوصى و سرى باشد و به عده اى خاص در اطراف حكومت تعلق داشته باشد. زيرا اگر ملاك مشورت تنها كشف حقيقت نباشد و جلب رضايت مردم نيز در دعوت به مشورت موضوعيت داشته باشد، در آن صورت طبيعى است كه حكومت در كارهايى كه به مردم مربوط مى شود و حق مردم است و دعوت به انجام آن از مردم توقع مى رود، رضايت و خواسته مردم را بايد در نظر بگيرد. از طرفى همه مشورتها خوشايند حكومتها نيست. چه بسا كسانى نظرى داشته باشند كه برخلاف رويه و ديدگاه حكومت و اكثريت باشد.
از سوى ديگر اگر بحث جبر و اختيار در فرهنگ اسلامى مطرح است، زاييده شرايط سياسى عصر بنى اميه بوده است. مثلا اولين كسى كه براى توجيه افعال خود از واژه جبر استفاده و به آن تمسك كرد، معاويه بود.(17) او مى گفت اگر من حكومت مى كنم، چون خدا خواسته و اگر خدا نمى خواست، من حكومت نمى كردم. حكام مُستبّد را هم جباران مى گفتند؛ چون معتقد بودند كه چنين جبرى وجود دارد و لذا جبار از همين باب ناميده شده است. حركتهاى معارض با اين دستگاه چون شيعه، خوارج و بعدها معتزله كه مخالف با جبر و طرفدار اختيار بودند، شاهد ديگرى است بر اينكه مسئله جبر و اختيار بار سياسى داشته و ارتباط دقيقى ميان اين واژه و نگرشهاى فلسفى و سياسى آن متناسب با وضعیت آن دوران بوده است و از آن وقت به بعد تبديل به بحث كلامى صرف شده و در جايگاه اعتقادى ميان تكليف و اراده شكل گرفته است وگرنه در شرايط تاريخى ستمهاى عهد بنى اميه و بنی عباس، توجيه حكومتهاى فاسد پس از صدراسلام به وجود نمى آمد(18).
جایگاه استبداد ستیزی در حماسه حسینی
تردیدی نیست که محور مهم مبارزه حسین بن علی(ع) را مبارزه با ستمگر عصر خود تشکیل داده است و شاخص مهم ستمگری خودکامگی و به حساب نیاوردن مردم است. از سوی دیگر تحقق جامعه ای دین محور جز با نظامی آزاد و آباد و با نشاط و متکی به اراده ممکن نیست. تا ستمگر جبار وجود دارد، توسعه و استقرار عدالت هم عملی نیست. تا نظامی که در آن بر اساس اختیار و اراده مردم بنا نشود، کارهای دین و دنیا منتظم نمی شود. جایی که استبداد هست، معنویت واقعی هم وجود ندارد. جامعه استبداد زده، جامعه بیماری است که هیچ چیز در جای خودش نیست و حاکم با زور و تهدید و ارعاب به جا بجا کردن امور از جای اصلیشان می پردازد و در جایی که به او اعتراض کنند، با فریب می خواهد از حقیقت امور بکاهد و بگونه ای زشت را زیبا جلوه دهد و این نمی شود.
بنی امیه بر جایگاه خلافت پیامبر نشسته و براى توده مردم در مقابل حكمران حقّى قائل نبودند و تنها چيزى كه براى مردم در مقابل حكمران قائل شدند وظيفه و تكليف بود. اين عدّه که مردم را به سخریه گرفته و اموال را به بازیچه، به همراهی خود عده ای از عالمان را به همراه داشتند، در استدلالهاى خود براى اينكه پشتوانه‏اى براى نظريّات استبداد مآبانه پيدا كردند، به مسأله خدا چسبيدند و مدّعى شدند كه حكمران در مقابل مردم مسؤول نيست، بلكه او فقط در برابر خدا مسؤول است، ولى مردم در مقابل حكمران مسؤول‏اند و وظيفه دارند. مردم حقّ ندارند حكمران را بازخواست كنند كه چرا چنين و چنان كرده‏اى؟ و يا برايش وظيفه معيّن كنند كه چنين و چنان كن؛ فقط خداست كه مى‏تواند او را مورد پرسش و بازخواست قرار دهد. مردم حقّى بر حكمران ندارند، ولى حكمران حقوقى دارد كه مردم بايد ادا كنند. از اين رو طبعاً در افكار و انديشه‏ها نوعى ملازمه و ارتباط تصنّعى به وجود آمد ميان اعتقاد به خدا از يك طرف، و اعتقاد به لزوم تسليم در برابر حكمران و سلب حقّ هرگونه مداخله‏اى در برابر كسى كه خدا او را براى رعايت و نگهبانى مردم برگزيده‏ است(19).
هر چند كلمه استبداد و استبداد ستیزی در قرآن نيامده است، اما در شرح حال مستبدان، برخی علائم استبداد را بر شمرده است. قرآن كريم در چند جا از فرعون ظالم و جبار عهد موسى ياد مى كند و مبانى و انديشه هاى استبداد خواهى او را برمى شمرد. قرآن در سوره زخرف مى گويد: « فَاسْتَخَفَّ قَوْمَهُ فَأَطاعُوهُ إِنَّهُمْ كانُوا قَوْماً فاسِقِينَ» (زخرف/54). پس قوم خود را سبك و خوار شمرد، پس اطاعتش كردند، چرا كه آنها مردمى منحرف بودند. مقدمه استبداد و ديكتاتورى، تحقیر و بى توجهى به شخصيت و نقش و اراده مردم در داره جامعه و خواسته های طبیعی آنان است لذا استخاف و تذليل، وسيله به اطاعت در آوردن مردم و خفه كردن صداها و اندیشه آنان است. اگر استبداد نباشد، امكان استخفاف و خوارکردن و بی چیز شمردن نيست. اگر دليران جرئت اعتراض داشته باشند و بتوانند سخن خود را بگويند و كارهاى حاكم و حكومت را مورد نقد قرار دهند، ديگر حاكم نمى تواند سركشى كند.
همچنين در جايى ديگر اين استبداد فرعون را صريحاً بازگو مى كند و مى گويد: «اى قوم من، امروز فرمانروايى از آن شماست در اين سرزمينى سلطه كامل داريد.» لازمه استبداد سلطه مطلق است. يا در جایی نقل می کند: « يا قَوْمِ لَكُمُ الْمُلْكُ الْيَوْمَ ظاهِرِينَ فِي الْأَرْضِ فَمَنْ يَنْصُرُنا مِنْ بَأْسِ اللَّهِ إِنْ جاءَنا قالَ فِرْعَوْنُ ما أُرِيكُمْ إِلاَّ ما أَرى‏ وَ ما أَهْدِيكُمْ إِلاَّ سَبِيلَ الرَّشاد» .(غافر/29) فرعون پس از به رخ کشیدن قدرت و ملک خود و اینکه چگونه از آنان نگهداری می کند، می گوید: جز آنچه مى بينم به شما نمى نمايم و شما را به جز راه راست راهبر نيستم.
اين «فعال مايشاء» شدن و پاسخ گو نبودن و خط قرمز کشیدن بر نقد کارهای مستبدان امری است طبیعی. لازمه حکومت عادل توجه به مردم است، در آن صورت است که کاره درجای خود قرار می گیرد. اينكه اطرافيان مسلط بر كارها باشند و كسى نتواند به آنها اعتراض بكند، از صفات برجسته حكومتهاى استبدادى و ضد آزادى است.
امام علی در مذمت استبداد کلمات گوناگونی بیان فرموده که شامل استبداد و تکروی و بی توجهی به آرای دیگران می شود و نیز ناظر به استبدادهای جمعی و گروهی و سیاسی و نظام های حکومتی و آثار زیان بار استبداد و خودرأی و بی توجهی به نظر مردم و ستم به آنان می شود، مانند: «مَن اَستبّد برأيه زَل»(20) ؛ یا در روایتی دیگر آمده: «من استبد برأيه خفت وطأته على أعدائه»(21). کسی که استبداد می کند، دشمنانش به راحتی می توانند او را سرنگون کند. «مَنَ إستبد برأيه [فقد] خاطر و غرر».(22) کسی که در رأی خود استبداد به خرج می دهد، خود را به خطر می اندازد و زیان می کند. «لا تستبد برأيك فَمَن إستبد برأيه هلك».(23) استبداد به رأی نداشته باش که هرکس چنین باشد، نابود خواهد شد.
نکته دیگر آن حضرت برای حکومت فرضی را تعیین می کند که بر اساس انتخاب و اراده مردم باشد. شاهد بر مطلب روایتی است که ویژگی های حکومت عالانه را بر می شمارد. اين روايت نيز هم از طريق شيعه و هم سنى نقل شده است: «إذا كانت اُمراؤُكُم خِياركُم و أغنياءُكُم سُمَحاءُكم و أمرُكُم شورى بِينِكُم، فَظَهْر الارض خَيرٌ لَكُم مِن بَطنَها.».(24) يعنى: «هنگامى كه حكومتگران شما از بهترينها باشند و ثروتمندان كريمان و در ميان شما نظام شورايى برقرار باشد، پس بدانيد كه روى زمين براى شما از زير زمين بهتر است.» كنايه از اينكه زندگى مردم راحت تر است.
به همین دلیل ضرورت مبارزه با مستبدان و ستمگران که منتهی به اجرای عدالت می شود، یک اصل اجتماعی قرآنی است(حدید/25). چنانکه یک ضرورت اجتماعی و دینی تکیه نکردن به ستمگران است كه نه تنها به هيچ فردى نبايد ستم كرد، بلكه نبايد به كسانى كه مرتكب ستم مى شوند تكيه كرد. اتكاى به ستمگران، افزون بر اينكه موجب اظهار رضايت از اعمال آنان مى گردد، موجب تقويت و ادامه ظلم آنان نيز مى گردد. ‏در کتاب عُيُونِ الْأَخْبَارِ از إِبْرَاهِيمَ بْنِ مُحَمَّدٍ الثَّقَفِيِّ روایت شده که کمک به ظالم خودش ستم است: «قَالَ سَمِعْتُ الرِّضَا (ع) ... مَنْ أَعَانَ ظَالِماً فَهُوَ ظَالِمٌ (وَ مَنْ خَذَلَ ظَالِماً فَهُوَ عَادِلٌ(25)».
لذا قرآن از زبان موسی نقل می کند: به شکرانه نعمتی که به من دادی پشتوانه ستمگران نخواهم شد.: «قالَ رَبِّ بِما أَنْعَمْتَ عَلَيَّ فَلَنْ أَكُونَ ظَهِيراً لِلْمُجْرِمِينَ». (قصص/ 17) «پشتوانه ستمگران شدن ممنوع است.» تعاون بر گناه و ستمگرى محكوم است.(26) حتى از نظر قرآن در صورت ايجاد قدرت اگر كسى بخواهد جبارانه رفتار كند و عملى براساس قلدرى انجام دهد، مذموم است(27).
و باز در جای دیگر می گوید: «وَ لا تَرْكَنُوا إِلَى الَّذِينَ ظَلَمُوا فَتَمَسَّكُمُ النَّارُ» (هود، آيه 113)كه نه تنها به هيچ فردى نبايد ستم كرد، بلكه نبايد به كسانى كه مرتكب ستم مى شوند تكيه كرد. اتكاى به ستمگران، افزون بر اينكه موجب اظهار رضايت از اعمال آنان مى گردد، موجب تقويت و ادامه ظلم آنان نيز مى گردد. لذا قرآن به صراحت مى فرمايد: قالَ رَبِّ بِما أَنْعَمْتَ عَلَيَّ فَلَنْ أَكُونَ ظَهِيراً لِلْمُجْرِمِينَ.(قصص/ 17)«پشتوانه ستمگران شدن ممنوع است.» تعاون بر گناه و ستمگرى محكوم است.(28) حتى از نظر قرآن در صورت ايجاد قدرت اگر كسى بخواهد جبارانه رفتار كند و عملى براساس قلدرى انجام دهد، مذموم است(29).
امام در توصیف حکومت جائرانی مانند یزید می گوید: «إنّ هؤلاء قومٌ لَزمُوا طاعةِ الشیطان و تَرکوا طاعة الرحمان، و أظهروا الفساد فی الارض و أبطلوا الحدود و شربوا الخمور و أستأثروا فی الأموال الفقراء و المساکین و أنا أولی مَن قامَ بِنُصرةِ دین الله و إعزاز شرعِه و الجهاد فِی سبیله لِتکون کلمةُ الله هی العلیا».(30) در سخنرانى سليمان بن صرد، يك جمله هست كه ماهيت حركت امام را که ستم ستیزی و بیعت با امام جائر است، آشکار می کند و نشان می دهد که حرکت حضرت چگونه وصف طاغوت ستیزی و ضد استبدادی داشته است. «و هذا الحسين بن على قد خالفه و صار الى مكه، هارباً مِن طواغيت آل ابى سفيان»: «اين حسين بن على است كه با بيعت يزيد مخالفت كرده و براى رهايى از خطر گردنكشان آل ابى سفيان به مكه پناهنده شده است(31)» .
جمله دیگر آن حضرت در ظلم ستیزی و ضرورت حرکت و موضع گیری در برابر قدرت ستمگر است: «مَن رَأی سُلطاناً جائراً ... فَلَم یُغَیّر عَلَیِه بِفِعلٍ وَ لاقَولٍ، کانَ حَقاً عَلی الله أن یدخله مدخله»(32) . هرکس فرمانروای ستمگری را ببیند و... با کردار و گفتارش بر وی نشورد، برخداست که او را در جایگاه آن ستمگر در آورد.
حضرت این حدیث را از پیامبر نقل می کند. در بحث نهی از منکر و سکوت و فرار از مسئولیت علما، حضرت در خطبه ای که در خطاب به آنان می گوید:
«وَ إِنَّمَا عَابَ اللَّهُ ذَلِكَ عَلَيْهِمْ، لِأَنَّهُمْ كَانُوا يَرَوْنَ مِنَ الظَّلَمَةِ الَّذِينَ بَيْنَ أَظْهُرِهِمُ الْمُنْكَرَ وَ الْفَسَادَ فَلَا يَنْهَوْنَهُمْ عَنْ ذَلِكَ رَغْبَةً فِيمَا كَانُوا يَنَالُونَ مِنْهُمْ وَ رَهْبَةً مِمَّا يَحْذَرُونَ وَ اللَّهُ يَقُولُ- فَلا تَخْشَوُا النَّاسَ وَ اخْشَوْنِ وَ قَالَ الْمُؤْمِنُونَ وَ الْمُؤْمِناتُ بَعْضُهُمْ أَوْلِياءُ بَعْضٍ يَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ يَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْكَرِ فَبَدَأَ اللَّهُ بِالْأَمْرِ بِالْمَعْرُوفِ وَ النَّهْيِ عَنِ الْمُنْكَرِ فَرِيضَةً مِنْهُ(33)».
به راستى خداوند ايشان را نكوهش كرد، زيرا از ستمكارانى كه ميانشان بودند كار زشت و فساد بسيار مى‏ديدند ولى به طمع بهره‏اى كه از آن ستمگران مى‏بردند و از بيم آنكه بى‏نصيب بمانند، ايشان را باز نمى‏داشتند با اينكه خدا مى‏فرمايد: فَلا تَخْشَوُا النَّاسَ وَ اخْشَوْنِ- و از مردم نترسيد و از من پروا كنيد»(34) و فرموده: «الْمُؤْمِنُونَ وَ الْمُؤْمِناتُ بَعْضُهُمْ أَوْلِياءُ بَعْضٍ يَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ يَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْكَرِ». مردان و زنان مؤمن دوستان يك يکدیگرند كه امر به معروف و نهى از منكر مى‏كنند». خدا از آنجا به امر به معروف و نهى از منكر به عنوان فريضه‏اى از سوى خود آغاز سخن كرده كه آگاه بوده است، چون اين فريضه ادا گردد و برپاداشته شود تمام فرايض و واجبات ديگر، از آسان و دشوار، برپا داشته شوند.
«لِعِلْمِهِ بِأَنَّهَا إِذَا أُدِّيَتْ وَ أُقِيمَتِ اسْتَقَامَتِ الْفَرَائِضُ كُلُّهَا هَيِّنُهَا وَ صَعْبُهَا وَ ذَلِكَ أَنَّ الْأَمْرَ بِالْمَعْرُوفِ وَ النَّهْيَ عَنِ الْمُنْكَرِ دُعَاءٌ إِلَى الْإِسْلَامِ مَعَ رَدِّ الْمَظَالِمِ وَ مُخَالَفَةِ الظَّالِمِ وَ قِسْمَةِ الْفَيْ‏ءِ وَ الْغَنَائِمِ وَ أَخْذِ الصَّدَقَاتِ مِنْ مَوَاضِعِهَا وَ وَضْعِهَا فِي حَقِّهَا(35)» .
چون می دانست که اگر حقوق جامعه ادا شود، و نظامی عادلانه بپا شود، تمام دستورات آسان و سخت آنها جامه عمل می پوشد، زیرا امر به معروف و نهی از منکر دعوت به اسلام است با بازگشت به حقوق افراد و ایستادگی در برابر ستمگر و تقسیم اموال و غنائم و گرفتن صدقات از جای خود و بکار گرفتن در حقش.
پيام امام حسين در باره ظلم ستیزی این است: «مَن رأی سُلطاناً جائراً ... فَلَم یُغَیّر عَلَیِه بِفِعلٍ وَ لاقَولٍ، کانَ حَقاً عَلی الله أن یدخله مدخله»(36) . هرکس فرمانروای ستمگری را ببیند و... با کردار و گفتارش بر وی نشورد، برخداست که او را در جایگاه آن ستمگر در آورد.
از نظر امام میان زندگى شرافتمندانه با مبارزه با ظلم و در نتیجه مرگ بهتر از زندگى با ظالم و ستمگر است. حتی دینداری در جامعه ای که ستمگری باشد به خطر می افتد، به همین دلیل حضرت در باره یزید در استدلال به اینکه چرا بیعت نمی کند: «عَلَی الاسلامِ السَّلامُ، إذ قَد بُلیَتِ الُامةُ بِراعٍ مِثلِ یَزید» (37). اگر مردم گرفتار حاکمی مانند یزید شوند، پس باید فاتحه اسلام را خواند. آنجا كه مى‏خواهد زندگى فقط برايش نان خوردن و آب نوشيدن و خوابيدن و زير بار ذلتها رفتن باشد، مرگ هزاران بار بر اين زندگى ترجيح دارد. پيام امام حسين است: «الا وَ انَّ الدَّعِىَّ ابْنَ الدَّعِىِّ قَدْ رَكَزَ بَيْنَ اثْنَتَيْنِ بَيْنَ السِّلَّةِ وَ الذِّلَّةِ، وَ هَيْهاتَ مِنَّا الذِّلَّةُ، يَأْبَى اللَّهُ ذلِكَ لَنا وَ رَسولُهُ وَ الْمُؤْمِنونَ وَ حُجورٌ طابَتْ وَ طَهُرَتْ(38)» .
از سوی دیگر برای تحقق آرمانهای ظلم ستیزانه، نیازمند مجاهدت و از خودگذشتگی است. به همین دلیل یکی از محورهای اجرایی این اهداف شناخت مشکلات است. از این رو آن حضرت در میان راه و هر فرصتی به سخنرانی می پردازد. باید برای مبارزه وابستگی به دنیا و ترس از مرگ قطع کند: «فَالْمَوْتُ فى حَياتِكُمْ مَقْهورينَ وَ الْحَياةُ فى مَوْتِكُمْ قاهِرينَ» (39). زندگى اين است كه بميريد ولى فائق باشيد و مردن اين است كه زنده باشيد، ولى خوار و ذلیل. حضرت هم روز اول ورود به کربلا فرمود: «خُطَّ الْمَوْتُ عَلى‏ وُلْدِ آدَمَ مَخَطَّ الْقَلادَةِ عَلى‏ جيدِ الْفَتاةِ، وَ ما اوْلَهَنى الى‏ اسْلافى اشْتِياقَ يَعْقوبَ الى‏ يوسُفَ» (40). مرگ بر فرزندان آدم همچون گردن بند آویزان برسینه دختران است. من مشتاق دیدار گذشتگان خویشم؛ مانند اشتیاق یعقوب به یوسف.
امام حسین در وصيتنامه‏اى كه به برادرش محمّد بن حنفيّه به هنگام خروج از مدینه مى‏نويسد، مى‏گويد: «إنّى لَمْ أخْرُجْ أشِراً وَ لا بَطِراً وَ لا مُفْسِداً وَ لا ظالِماً، إنَّما خَرَجْتُ لِطَلَبِ الْاصْلاحِ فِى أمَّةِ جَدّى، أريدُ أنْ آمُرَ بِالْمَعْروفِ وَ أنْهى‏ عَنِ الْمُنْكَرِ وَ اَسيرَ بِسيرَةِ جَدّى وَ أبى(41)» .
«أَلا تَرَوْنَ أَنَّ الْحَقَّ لا يُعْمَلُ بِهِ وَ أَنَّ الْباطِلَ لا يُتَناهى عَنْه لِیرغَبَ المؤمنُ فِی لقاء اللهِ مُحِقاً»(42) . آیا نمی بینید که به حق عمل نمی شود و از باطل پیشگیری نمی گردد تا جایی که می سزد مومن به لقای حق رغبت پیدا کند. آن حضرت در جایی دیگر مى‏گوید: اولين و بزرگترين منكر جهان اسلام خود يزيد است. کسی که به کتاب خدا توجه نکند و عدالت را بپاندارد، و حقوق جامعه را نپردازد، و به آموزه های دین وفادار نباشد، ستمگر است: «فَلَعَمْرى مَاالْامامُ الَّا الْعامِلُ بِالْكِتابِ، الْقائِمُ بِالْقِسْطِ وَ الدّائِنُ بِدينِ الْحَقِّ(43)».
در این راستا سخن گفتن از زیبایی مرگ مفهومی دیگر دارد. ارشادی به این نکته که سکوت نباید به قیمت ذلت و خواری تمام شود. «إنى لا ارَى الْمَوْتَ الا سَعادَةً وَ لَاالْحَيوةَ مَعَ الظّالِمينَ الّا بَرَماً»(44) . من مردن را براى خودم سعادت، و زندگى با ستمگران را موجب ملامت مى‏بينم.
نمونه دیگر از تعبیراتی که به مفهوم ظلم ستیزی آن حضرت و تبیین اهداف این حماسه اشاره می شود، بیان شرایط تاریخی و موقیت تصمیم آن حضرت است که می فرماید:
(45)« أَلَا إِنَّ الدَّعِيَّ ابْنَ الدَّعِيَّ قَدْ رَكَزَ بَيْنَ اثْنَتَيْنِ بَيْنَ القلة [السَّلَّةِ] وَ الذِّلَّةِ وَ هَيْهَاتَ مَا آخُذُ الدَّنِيَّةَ أَبَى اللَّهُ ذَلِكَ وَ رَسُولُهُ وَ جُدُودٌ طَابَتْ وَ حُجُورٌ طَهُرَتْ وَ أُنُوفٌ حَمِيَّةٌ وَ نُفُوسٌ أَبِيَّةٌ لَا تُؤْثِرُ مَصَارِعَ اللِّئَامِ عَلَى مَصَارِعِ الْكِرَام» .
مردم كوفه! آن ناكس پسر ناكس، آن كسى كه شما به فرمان او آمده‏ايد، به من گفته است كه از اين دو كار يكى را انتخاب كن: یا ذلت بیعت را بپذیر و تسلیم شو و یا عزت ایستادگی و مرگ را. و هیهات از این که من ذلت را بپذیرم . خدا و رسولش ابا دارد از این که تن به چنین ذلتی بدهم. من در آن دامنهايى پرورش يافته‏ايم، به ما اجازه نمى‏دهد. اگر از مؤمنين جهان تا دامنه قيامت بپرسند، شما براى حسين ذلت را نمى‏پسنديد يا شمشير را، تمام مؤمنين عالم خواهند گفت ما شمشير را مى‏پسنديم نه ذلت را. مِنْ انْ نُؤْثِرَ طاعَةَ اللِّئامِ عَلى‏ مَصارعِ الْكِرامِ آنها نمى‏پسندند كه ما اطاعت لئيمان و پست فطرتان را ترجيح بدهيم بر خوابگاه مردمان بزرگوار، يعنى بر مقاتل و كشتنگاهها.
در بیانی دیگر در همین معنا می فرماید: «وَيْلَكُمْ يا شيعَةَ آلِ ابى سُفْيانَ، انْ لَمْ يَكُنْ لَكُمْ دينٌ وَ لا تَخافونَ الْمَعادَ فَكونوا احْراراً فى دُنْياكُمْ»(46) .اى مردمى كه پيروان آل ابوسفيان! هستید، اگر خدا را نمى‏شناسيد، اگر به قيامت ايمان و اعتقاد نداريد، حريت و شرف انسانيت شما كجا رفت؟
از سخنان امام در روز عاشوراست: «لا وَ اللَّهِ لا اعْطيهِمْ بِيَدى اعْطاءَ الذَّليلِ وَ لا افِرُّ فِرارَ الْعَبيدِ»(47). نه به خدا قسم مانند یک انسان ذلیل با آنها بیعت نمی کنم و مانند یک برده فرار نمی کنم.
ابعاد استبداد قیام حسینی
اکنون این پرسش مطرح است که آن حضرت چرا یکی از محورهای قیام خود را استبداد ستیزی قرار داد؟ در پاسخ به این پرسش باید این نکته را روشن کرد که در اداره جامعه استبداد و خودمحوری خود نوعی بیماری اجتماعی است و اين بيمارى در جوامع استبداد زده، داستان درازى دارد. آثار و زیان های استبداد به یکی و دو تا ختم نمی شود، یکی از آشکار ترین این زیانها، توسعه نیافتگی است. یکی دیگر از آنها قطبی شدن جامعه و فراهم شدن فضای جبهه بندی و شکل گرفتن جنگ های مذهبی است. از آثار دیگر نظام های استبدادی دینی و سیاسی، رواج تکفیر است. از دیگر آثار استبدا، پایین آمدن و فروکاهش پیدا کردن ظرفیت و قدرت تحمل مخالف است، چون ظرفیت فکری و قدرت تحمل جامعه پایین می آید، هر سخنی خطرناک، توطئه آمیز و مشکوک به نظر می رسد، چنانکه تکفیر به حاکمان کمک می کند تا مخالفان خود را سرکوب کنند. به همین دلیل، عموماً در محيطهاى رشد نيافته و بی سواد و کم سواد و عوام پرست شكل مى گيرد. در جوامعى كه سعه صدر و قدرت تحمل عقايد در افراد تنزل يافته و هر فكر مخالفى به حساب ضديت با دين و شريعت گذاشته مى شود و عده اى چنين مى انديشند كه تنها عقايد آنها صحيح و برتر و قدسى است و كسانى كه همراهى با آنان را ندارند، محكوم و مطرود هستند، شكل مى گيرد.
اينكه كسى بخواهد مخالفان خود را با انگهاى احساسات برانگيز ـ كه هميشه هم موفق نيست ـ در برابر عوام، ملكوك كند، ممكن است در مدتى محدود مؤثر واقع شود، اما هميشه دوام نخواهد آورد و ماندنى نخواهد بود. بلكه بر عكس اگر سخن حق هم داشته باشد، بر اثر انتخاب شيوه غلط سخن حقش هم تحت الشعاع اين روش غلط قرار خواهد گرفت(48).
وانگهى اين روش موجب رواج تعصب كوركورانه و حب و بغضهاى غير منطقى و دسته بنديهاى كاذب و احياناً نسبتهاى خلاف واقع به یکدیگر خواهد شد، چون حرفها به خوبی بیان نشده و فرصت نقد فراهم نگشته است. و جالب این است که استبداد به رواج تعصب کمک می کند، و تعصب های کورکورانه به رواج استبداد و خفقان و عدم تحمل عقايد ديگران می انجامد، كه البته به نفع هيچ دانشمند و صاحب نظرى که گاه خود بانی تکفیر و بستن و گرفتن است نخواهد بود و در شکل کلی روح تحقيق و زايش انديشه را در چنين جامعه ايى خواهد مُرداند.
از نكات قابل توجه، اينكه در منابع دينى به اين بيمارى حساسيت نشان داده و اين روش مذمت شده است. قرآن كريم در آيه 94 سوره نساء، مى فرمايد: «يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِذا ضَرَبْتُمْ فِي سَبِيلِ اللَّهِ فَتَبَيَّنُوا وَ لا تَقُولُوا لِمَنْ أَلْقى‏ إِلَيْكُمُ السَّلامَ لَسْتَ مُؤْمِناً».
اى كسانى كه ايمان آورده ايد، چون در راه خدا سفر مى كنيد وارسى كنيد و به كسى كه نزد شما اظهار اسلام مى كند مگوييد تو مؤمن نيستى.
از زيانها و آفتهاى ديگرى كه استبداد دينى پديد مى آورد، رواج خرافات، بدعتها و غلو است. در صورتى مى توان اين آفت را از جامعه زدود كه آزادى انديشه و امكان نقد عقايد وجود داشته باشد. رشد دين در سايه آزادى انديشه است. اگر دين حق است، حق نه تنها با رواج نظريات خلاف از بين نمى رود كه شكوفا مى شود و غبارهاى خرافات و غلو از چهره زلال آن رخت برمى بندد. در صورتى مى توان همواره به تصحيح عقايد جامعه پرداخت كه امكان شفاف كردن عقايد موجود در جامعه پديد آمده باشد و هيچ گروه مذهبى حق انحصارى تفسير دين را از آن خود نداند و به ديگران اجازه عرضه فكر وعقيده خود را بدهد. گفتن این سخن که اسلام چنین می گوید و سخن و تفسیر خود را عین مسلمانی دانستن و برخورد چماقى همراه بوده افكار غير دينى تأثير بيشترى داشته اند، كوته فكرى و تنگ نظرى نسبت به اسلام است.
با نگاهى به جوامع مذهبى استبداد زده، اين حقيقت كاملا نمايان مى شود. زيرا از طرفى افكار خرافى و منحط به شدت رواج مى يابد و از طرفى چون انديشه ها نقد نمى شوند، واكنشهاى مخفى اما قدرتمند و نفوذپذير در بخشهايى از جامعه حضور جدى مى يابد.
به همین دلیل جوامعى كه نسبت به شبهات برخورد منطقى و علمى نداشته و شيوه برخورد آنان با تحکم و تهدید و ارعاب باشد، همواره شبهات باقی می ماند و تراکم ظنون و تکرار اشکال از این کتاب و از این متن به کتابها و نسلهای بعدی خواهد شد.
نکات و اصول استبداد ستیزی حماسه حسینی
1- اگر مردم گرفتار حاکمی مانند یزید شوند، که کیان جامعه و دین را تهدید می کند، مبارزه برای رفع ظلم یک ضرورت انسانی و دینی است. به همین دلیل حضرت در باره یزید در استدلال به اینکه چرا بیعت نمی کند، می فرماید، حیات دینی و معنوی با حاکم ستمگر دیگر جایی ندارد: «عَلَی الاسلامِ السَّلامُ، إذ قَد بُلیَتِ الُامةُ بِراعٍ مِثلِ یَزید(49)» .
2- از نظر امام میان زندگى شرافتمندانه با مبارزه با ظلم و در نتیجه مرگ بهتر از زندگى با ظالم و ستمگر است.
3- مبارزه با استبداد، مبارزه با طاغوت است و طاغوت کسی است که از مسیر اصلی خارج شده و طغیان از خصیصه های وی است. تسلیم حاکم مستبد شدن نوعی پرستش است، بديهى است كه امويان نه مردم را به پرستش خود مى‏خواندند و نه آنها را مملوك و برده خود ساخته بودند، بلكه استبداد و جباريت خود را بر مردم تحميل كرده بودند. پيام امام حسين است: «الا وَ انَّ الدَّعِىَّ ابْنَ الدَّعِىِّ قَدْ رَكَزَ بَيْنَ اثْنَتَيْنِ بَيْنَ السِّلَّةِ وَ الذِّلَّةِ، وَ هَيْهاتَ مِنَّا الذِّلَّةُ، يَأْبَى اللَّهُ ذلِكَ لَنا وَ رَسولُهُ وَ الْمُؤْمِنونَ وَ حُجورٌ طابَتْ وَ طَهُرَتْ»(50) . در این صورت سکوت و بی تفاوتی در برابر ستمگر از نظر امام حسین ذلت است. امام حسین در وصيتنامه‏اى كه امام به برادرش محمّد بن حنفيّه به هنگام خروج از مدینه مى‏نويسد، مى‏گويد: «إنّى لَمْ أخْرُجْ أشِراً وَ لا بَطِراً وَ لا مُفْسِداً وَ لا ظالِماً، إنَّما خَرَجْتُ لِطَلَبِ الْاصْلاحِ فِى أمَّةِ جَدّى، أريدُ أنْ آمُرَ بِالْمَعْروفِ وَ أنْهى‏ عَنِ الْمُنْكَرِ وَ اَسيرَ بِسيرَةِ جَدّى وَ أبى(51)» .
به همین دلیل اما در تبیین این آرمان می گوید مردم دنيا باید بدانند كه من آدم جاه طلب، مقام خواه، اخلالگر، مفسد و ظالم نيستم؛ من چنين انگیزه هايى برای خروج خود در برابر یزید ندارم. قيام من قيام اصلاح طلبى است. من از مدینه بیرون نیامدم جز اینکه اصلاحاتی در میان امت جدّم انجام دهم. من مى‏خواهم امر به معروف و نهى از منكر بكنم.
4- هر حرکت اصلاحی با همراهی جامعه و جنبش آنان ممکن و عملی است. و این جنبش بدون آگاهی به دست نمی آید. امام صادق ‏عليه السلام در زيارتى كه خطاب به آن حضرت اباعبدالله است، به این مهم اشاره می کند و مى‏فرمايد: «لِيَسْتَنْقِذَ عِبَادَكَ مِنَ الضَّلالَةِ وَ الْجَهَالَةِ وَ الْعَمَى وَ الشَّكِّ». او كسى است كه با قيام خود بندگان خدا را از گمراهى و نادانى و كورى و شك نجات داد.
5- برای نابودی ظلم و استبداد و تحقق اهداف انسانی، نیازمند مجاهدت و از خودگذشتگی است. به همین دلیل یکی از محورهای اجرایی عدالتخواهانه شناخت از وضعیت موجود و مشکلات آن است. امام حسین در میان راه و هر فرصتی به سخنرانی می پردازد. و در باره بنی امیه و ستم های آنان سخن می گوید و این آگاهی مسئولیت و فداکاری لازم دارد، در حالی که وابستگی به دنیا و ترس از مرگ، مانع از مبارزه می شود و از این رو در باره حیات و مرگ سخن می گوید: «فَالْمَوْتُ فى حَياتِكُمْ مَقْهورينَ وَ الْحَياةُ فى مَوْتِكُمْ قاهِرينَ». زندگى اين است كه بميريد ولى فائق باشيد و مردن اين است كه زنده باشيد، ولى خوار و ذلیل. حضرت هم روز اول ورود به کربلا فرمود: «خُطَّ الْمَوْتُ عَلى‏ وُلْدِ آدَمَ مَخَطَّ الْقَلادَةِ عَلى‏ جيدِ الْفَتاةِ، وَ ما اوْلَهَنى الى‏ اسْلافى اشْتِياقَ يَعْقوبَ الى‏ يوسُفَ»(52) . مرگ بر فرزندان آدم همچون گردن بند آویزان برسینه دختران است. من مشتاق دیدار گذشتگان خویشم؛ مانند اشتیاق یعقوب به یوسف. حضرت در این راستا راه حق و حقيقت زيبا را مى‏دانست: چنين مرگى مانند يك گردنبند كه براى زن زينت است، براى انسان زينت است. صريحتر، آن اشعارى است كه در بين راه وقتى كه به طرف كربلا مى‏آمد مى‏خواند، كه محتمل است که از خود ايشان باشد:
وَ انْ تَكُنِ الدُّنْيا تُعَدُّ نَفيسَةً فَدارُ ثَوابِ اللَّهِ اعْلى‏ وَ انْبَلُ(53) ‏
اگرچه دنيا قشنگ و نفيس و زيباست، اما آن خانه پاداش الهى بسیار زيباتر و عاليتر است.
در جایی دیگر می گوید: «مَن کانَ باذلاً مُهجَتُهُ و مُوطِناً عَلی لِقاءِ اللهِ نَفسَهُ فَلیَرحَلَ مَعَنا»(54). هرکس خون خویش را در راه ما می بخشد و خود را آماده دیدار خدا کرده است، با ما رهسپار شود.
یا در خطاب به عمربن سعد هنگامی که از او درخواست بیعت می کند، می گوید: «لا وَ اللَّهِ لا اعْطيكُمْ بِيَدى اعْطاءَ الذَّليلِ وَ لا افِرُّ فَرارَ الْعَبيدِ»(55) . نه، به خدا قسم هرگز دستم را به دست شما نخواهم داد، هرگز با يزيد بيعت نخواهم كرد.
6- یکی از اهداف و مظاهر ستم سیتزی، کسب خصلت های انسانی است. این صفات شرط سربلندی جامعه است. یکی از این خصلتها، آزادگی به عنوان یکی از این مظاهر کارساز در مبارزه با ستم است. در این باره حضرت می فرماید: «وَيْلَكُمْ يا شيعَةَ آلِ ابى سُفْيانَ، انْ لَمْ يَكُنْ لَكُمْ دينٌ وَ لا تَخافونَ الْمَعادَ فَكونوا احْراراً فى دُنْياكُمْ(56)» .
7- ظلم و استبداد و استيثار بنى اميه و اينكه ديگر از اين عدل و مساواتِ امروز خبرى نخواهد بود و از «لا يَتَّخِذَ بَعْضُنا بَعْضاً ارْباباً مِنْ دونِ اللَّهِ» .
امام در خطبه ای که در روز عاشورا در خطاب به مردم کوفه می خواند سخن از عدالتی می کند که حاکم باید در جامعه بگستراند: «ویداً علیهم لاعدائکم بغیر عدل أفشوه فیکم»(57). و دستی که برعلیه ایشان باشد تا شما را از دشمنانتان نگهداری کند، به این دلیل که آنان عدالتی میان شما نگسترانده اند. و اگر چنین عدالتی را گسترش نداده، بوظیفه خود عمل نکرده اند.
8- اين قيام برقى بود كه در ظلمتهاى سخت پديد آمد، شعله‏اى كه در ميان ظلمتها و استبدادها و استيثارها و زورگويى‏ها ‏درخشید، ستاره‏اى است كه در تاريكى شب در آسمان سعادت بشر طلوع ‏كرد، نهضتى كه توانست راه و روشی را به جامعه بشریت نشان دهد .
9- این حرکت براى نجات بشريت از چنگال عفريت جهل و ضلالت و هيولاى ظلم و استبداد و استثمار بود چنانکه در زیارت خطاب به آن حضرت از زبان معصومین نقل شده است: «وَ بَذَلَ مُهْجَتَهُ فيكَ لِيَسْتَنْقِذَ عِبادَكَ مِنَ الْجَهالَةِ وَ حَيْرَةِ الضَّلالَةِ». و خون خود را فدا کرد تا بندگان خدا را از نادانی و حیرت و گمراهی نجات دهد.
10 بر طبق آموزه پيغمبر اكرم و جد گرامی خودش بود که فرمود: «افْضَلُ الْاعْمالِ (يا: افْضَلُ الْجِهادِ) كَلِمَةُ عَدْلٍ عِنْدَ امامٍ جائِرٍ». و به تعبیر شهید مطهری، در شرايطى كه آزادى وجود دارد، دم از آزادى زدن هنر نيست ولى در شرايطى كه استبداد و جور در نهايت قدرت حكومت مى‏كند، نفسها در سينه‏ها حبس شده است، زبان را از پشت گردن بيرون مى‏آورند، دستها و پاها بريده مى‏شود، سرها بر نيزه‏ها بلند مى‏شود، يأس مطلق حكمفرماست و به تعبير اميرالمؤمنين «... يَظُنَّ الظّانُّ أنَّ الدُّنْيا مَعْقولَةٌ عَلى‏ بَنى امَيَّةَ». گمان کسانی است که دنیا با بنی امیه پیوند و گره دائمی خورده است(58) .
آرى، در چنين شرايطى دم از آزادى زدن و مذمت استبداد وستم هنر است‏. امام در این خطبه ویژگی های نظام استبدادی را شرح می دهد و بیان می کند که چگونه این نظام ها با مردم خود رفتار می کنند و چه اخلاقی دارند و مردم آگاه از این حکومتها چه آسیبهایی می بینند. از این رو مى‏فرمايد: «اَلا وَ إنَّ اخْوَفَ الْفِتَنِ عِنْدى عَلَيْكُمْ فِتْنَةُ بَنى امَيَّةَ، فَانَّها فِتْنَةٌ عَمياءُ مُظْلِمَةٌ عَمَّتْ خُطَّتُها وَ خُصَّتْ بَلِيَّتُها وَ اصابَ الْبَلاءُ مَنْ ابْصَرَ فيها وَ اخْطَأَ الْبَلاءُ مَنْ عَمِىَ عَنْها. وَ ايْمُ اللَّهِ لَتَجِدُنَّ بَنى امَيَّةَ لَكُمْ ارْبابَ سَوْءٍ بَعْدى كَالنّابِ الضَّروسِ، تَعْذِمُ بِفَمِها وَ تَخْبِطُ بِيَدِها وَ تَزْبِنُ بِرِجْلِها وَ تَمْنَعُ دَرَّها، لايَزالونَ بِكُمْ حَتّى‏ لايَتْرُكوا مِنكُمْ الَّا نافِعاً لَهُمْ اوْ غَيْرَ ضائِرٍ بِهِمْ، وَ لا يَزالُ بَلاؤُهُمْ عَنْكُمْ حَتّى‏ لا يَكونَ انْتِصارُ احَدِكُمْ مِنْهُمْ الَّا كَانْتِصارِ الْعَبْدِ مِنْ رَبِّهِ». آگاه باشید ترسناکترین فتنه ها در دیده من، فتنه بنی امیه است. که فتنه ای است سردرگم و تار. حکومت آن بر همگان و آزارش دامنگیر خاص از مردم دیندار. آن که فتنه را نیک بیند و بشناسد، آزارش بدو رسد و آن که آن را نبیند از بلای آن رهد. به خدا سوگند پس از من فرزندان امیه را برای خود اربابان بدی خواهید یافت. چون ماده شتر کلانسال بد خوی که به دست به زمین کوبد و به پا لگد زند و به دهان گاز گیرد و دوشیدن شیرش را نپذیرد. پیوسته با شما چنین کنند تا از شما کسی را به جای نگذارند، جز آنکه به آنان سودی رساند، یا زیانی به ایشان بازنگرداند. و بلای آنان چندان ماند که یاری خواستن شما از ایشان چون یاری خواستن بنده باشد از خداوندگاری که اورا پرورده یا همراهی آنکه همراهی او را نپذیرفته است .(59) و از اين نظر، ارزش قيام از جنبه شهامت و حقير شمردن دژخيمان و ستمگران و فرعونها و نمرودها و بنی امیه ها در نوع رفتاری که انجام می دهند و شخصیت انسانی را تحقیر می کنند، به خوبی نمایان می شود.
11- سوء استفاده از دین و استبداد به نام خدا ممنوع است و باید کسانی که عالم دین هستند از دین دفاع کنند و گرنه زمینه گریز از دین فراهم می شود، زیرا در شرایطی که دین مى‏بايست دليل هدايت و پيام آور محبّت باشد، مظهر ارعاب و خشونت گردید و به اين صورت درآمد كه به تعبیری تصوّر هر كس از دين و خدا و مذهب، خشونت بود و اختناق و استبداد. بديهى است كه عكس العمل مردم در مقابل چنين روشى جز نفى مذهب از اساس و نفى آن چيزى كه پايه اوّلى مذهب است، يعنى خدا، نمى‏توانست باشد(60) .
هر وقت و هر زمان كه پيشوايان مذهبى مردم- كه مردم در هر حال آنها را نماينده واقعى مذهب تصوّر مى‏كنند- پوست پلنگ مى‏پوشند و دندان ببر نشان مى‏دهند و متوسّل به تكفير و تفسيق مى‏شوند، مخصوصاً هنگامى كه اغراض خصوصى به اين صورت در مى‏آيد، بزرگترين ضربت بر پيكر دين و مذهب به سود مادّيگرى وارد مى‏شود(61) .
جمع بندی و نتیجه گیری
گفتیم یکی از اهداف حماسه حسینی که در سخنان و خطبه های آن حضرت از مدینه تا کربلا نمود فراوان پیدا کرده، مبارزه با ستم و نابودی استبداد و مطلق العنانی دولت های جائر است. این حرکت از سویی برای نشان دادن نامشروع بودن حکومت بنی امیه و بیعت نکردن و از سویی افشاگری و رسوا کردن نظام استبدادی بوده است. محورهای مهم این افشاگری نشان دان شناعت و زشتی حکومت ستمگر در ابعاد مختلف و از آن جمله مطلق العنانی و یکتازی و پایمال کردن حقوق انسانی و ارزشهای الهی و بی توجهی به حقوق مردم بوده است. این نکات از خطبه ها و سخنرانی های آن حضرت در مسیر راه از مدینه تا مکه و از آنجا به کربلا بیان شده و از آنها اصول و رهنمودها ی بسیاری استفاده می شود. از نظر امام مبارزه برای رفع ظلم یک ضرورت انسانی و دینی است. زندگى شرافتمندانه با مبارزه با ظلم و انتخاب مرگ بهتر از زندگى با ظالم و ستمگر است. تسلیم حاکم مستبد شدن نوعی پرستش طاغوت است. هر حرکت اصلاحی با همراهی جامعه و جنبش آنان ممکن و عملی است. و این جنبش بدون آگاهی به دست نمی آید. یکی از اهداف و مظاهر ستم سیتزی، کسب خصلت های انسانی است. برای نابودی ظلم و استبداد و تحقق اهداف انسانی، نیازمند مجاهدت و از خودگذشتگی مردم و بویژه آگاهان است.

فهرست منابع
1. مکاوی، عبد الغفار، جذور الاستبداد، قراءة فی الادب قدیم. کویت، عالم المعرفة، عدد192، 1415/1994.
2. سید ابن طاوس، الملهوف علی قتلی الطفوف، تحقیق فارس تبریزیان، ط2، دارالاسوه، 1375.
3. کواکبی، سید عبدالرحمن، طبیعت استبداد، ترجمه عبدالحسین میرزای قاجار، نقد و تصحیح محمد جواد صاحبی، قم، مرکز انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی، چاپ اول، 1363.
4. معین، محمد، فرهنگ معین، تهران، امیر کبیر، چاپ چهارم، 1360.
5. کلینی، محمد بن یعقوب؛ الاصول من الکافی؛ چ4، تحقیق علی¬اکبر غفاری، تهران: اسلامیه، افست، 1401ق.
6. مجلسى، محمدباقر؛ بحار الانوار؛ چ3، بيروت: دار الوفا، 1401ق.
7. معهد تحقیقات باقر العلوم، کلمات الامام الحسین، قم، دار المعروف، ط1، 1415ق/1373.

یادداشت:
1. این مقاله در مجموعه مقالات کنگره ملی حماسه حسینی. در ص، 155- 190- قم ، چاپ 1389، دارالعرفان.به چاپ رسیده است.
2. البته این بیان در احادیث در حق همه ائمه آمده و برخی از شاعران و نویسندگان آن را به امام حسین تطبیق داده، که تطبیق درستی هم هست، اما بگونه ای نیست که این جمله آن گونه که مشهور شده، به صورت مأثور به اختصاص به امام حسین داشته باشد، و یا حرکت امام حسین، مصباح و سفینه نجات باشد، و حرکت حسنی نباشد، در این باره ر.ک: بحارالانوار، ج23، 144.
3. معین، محمد، فرهنگ معین، ج1، ص240 . تهران، امیر کبیر، چاپ چهارم، 1360.
4. کواکبی، سید عبدالرحمن، طبیعت استبداد، ترجمه عبدالحسین میرزای قاجار، نقد و تصحیح محمد جواد صاحبی، قم، مرکز انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی، ص41، چاپ اول، 1363.
5. بر گرفته از جمله ای از امیر مؤمنان در وصف حکومتهای جائر که پس از برگشت از صفین بیان کرد: عالمان در انزوا و تبعید قرار می گیرند و جاهلان با عناوین مختلف چیزی را انجام می دهند که مستبد دوست دارد و با تملق آنان استقبال می کند: «بارضٍ عالمها مُلجَمٌ و جاهلها مُکرَمٌ». ر.ک: نهج البلاغه، خطبه 2، ص5.
6. عبدالجبار، سالمه، الدين و الحرية، ص 154.
7. . نهج البلاغه، نامه شماره 62.
8. مکاوی، عبد الغفار، جذور الاستبداد، قراءة فی الادب قدیم. ص 11، کویت، عالم المعرفة، 1415/1994.
9. همان، ص316-356 .
10. مجلسی، بحار الانوار، ج87، ص13.
11. بحارالانوار، ج‏69، ص126 ، باب 100 الشك ...
12. بحارالانوار، ج‏72 ، ص 104، باب 48- المشورة...
13. نهج البلاغه، خطبه 182، چاپ صبحى صالح.
14. همان، خطبه 216.
15. نائینی، محمد حسین، تنبیه الامة و تنزیه الملة. با توضیحات سید محمود طالقانی. ص154، و باز ص142، و نیز ص50و 59.که حتی مبارزه با استبداد دینی را در غایت صعوبت می داند. . تهران شرکت انتشار، چاپ نهم، 1378ش.
16. مطهرى، مجموعه آثار، ج 1، ص 491.
17. قاضى عبدالجبار همدانى، المغنى، ج 8، ص 4.
18. عبدالجبار، سالمه، الدين و الحرية، ص 154. الزاويه (ليبى) شركة العامة للورق و الطباعة، 1990 م.
19. مجموعه ‏آثاراستاد شهيد مطهرى، ج‏1، ص: 554
20. آمدی، غررالحکم، ماده استبد.، ص 443.
21. همان.
22. غررالحكم، ص 443
23. همان.
ـ سنن ترمذى، ج 3، ص 361، باب 64; تحف العقول، ص 24.36.
25. وسائل‏الشيعة ، ج 16، ص 185، حدیث 18- باب وجوب حب المطيع و بغض العاصي.
26. سوره مائده، آيه 2.
27. سوره شعرا، آيه 13.
28. سوره مائده، آيه 2.
29. سوره شعرا، آيه 13.
30. سبط ابن الجوزی، تذکرة اخواص، ص217، به نقل کلمات الحسین، ص336.
31. مجموعه‏ آثاراستاد شهيد مطهرى، ج‏16، ص 436
32. تاریخ طبری، ج5، ص404..
33. همان.
34. بحارالانوار، ج23، ص144 با اقتباس از این روایت.
35. بحارالانوار، ج23، ص144.
36. تاریخ طبری، ج5، ص404..
37. مجلسی، بحارالانوار، ج44، ص213.
38. مجلسی، بحارالانوار، ج45، ص8، کلمات الحسین، ص424؛ مقتل الحسین خوارزمی،ج2، ص6.
39. همان
40. سید ابن طاوس، الملهوف علی قتلی الطفوف، ص 126، تحقیق فارس تبریزیان، ط2، دارالاسوه، 1375.
41. مجلسی، بحارالانوار، ج44، ص329.
42. تاریخ طبری، ج5، ص. 403.
43. مجلسی، بحارالانوار، ج44، ص334.
45. مجلسی، بحارالانوار، ج45، ص9 . أَلَا إِنَّ الدَّعِيَّ ابْنَ الدَّعِيَّ قَدْ رَكَزَ بَيْنَ اثْنَتَيْنِ بَيْنَ القلة [السَّلَّةِ] وَ الذِّلَّةِ وَ هَيْهَاتَ مَا آخُذُ الدَّنِيَّةَ أَبَى اللَّهُ ذَلِكَ وَ رَسُولُهُ وَ جُدُودٌ طَابَتْ وَ حُجُورٌ طَهُرَتْ وَ أُنُوفٌ حَمِيَّةٌ وَ نُفُوسٌ أَبِيَّةٌ لَا تُؤْثِرُ مَصَارِعَ اللِّئَامِ عَلَى مَصَارِعِ الْكِرَام.
46. بحرانی، تحف العقول، ص175، خوارزمی، مقتل الحسین، ج2، ص7 .
47. بلاذری، انساب الاشراف، ج3، 188.
48. امام هادى(ع) همين معنا را در جمله اى بيان مى فرمايد: «إنّ الظالمُ الحالم يَكاد َان يُعفى على ظلمه بِحلمه و أنّ المُحقُ السفيه يكاد ان يُطفى نور حقه بِسفهه.» چه بسا ستمكار بردبار به خاطر بردباريش بر مردم مورد عفو واقع مى شود. درحالى كه حقدار نادان با سفاهتش (كه با شيوه هاى غلط به دفاع از حق مى پردازد) نور حق را خاموش مى كند. بحرانى، تحف العقول، ص 358، بيروت، اعلمى، 1389 ق.
49. مجلسی، بحارالانوار، ج44، ص213.
50. مجلسی، بحارالانوار، ج45، ص9.
51. بحار الانوار، ج44، ص329، خوارزمی، مقتل الحسین، ج1، ص188، مقرم، مقتل الحسین، ص156.
52. سید ابن طاوس، الملهوف علی قتلی الطفوف، ص 126، تحقیق فارس تبریزیان، ط2، دارالاسوه، 1375.
53. معهد تحقیقات باقر العلوم، کلمات الامام الحسین، ص499. قم، دار المعروف، ط1، 1415ق/1373.
54. سید ابن طاوس، الملهوف علی قتلی الطفوف، ص 126.
55. بحار الانوار، ج45، ص8،
56. بحار الانوار، ج45، ص51، کلمات الامام الحسین، ص504، به نقل از اللهوف، ج2، ص119.
57. بحار الانوار، ج45، ص8، کلمات الامام الحسین، ص422.
58. مجموعه آثار استاد شهید مطهری، ج1، ص455.
59. نهج البلاغه، خطبه 93، ترجمه شهیدی، 86.
60. همان، ج‏1 ، ص 493.
61. همان.

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

اوقات شرعی

کتاب های منتشر شده

شما اینجا هستید: خانه مقالات متفرقه حسین بن علی(ع) و ستیز با استبداد و خودکامگی